زوال هندسه فركتال : 1989 ـ 1999
با شروع سال 1988 بسياري از نويسندگان معماري ، عقايد همكاران و هم طرازان خود را مبني بر هندسه فركتالي و تئوري كاوس ( نظريه آشوب ) به تمسخر و انتقاد گرفتند . در اين زمان ، مايكل ، انتقاد خود را در مورد كار كوپ هيملبلا با هشداري مبني بر قصد خود درباره بازگشت دوباره به بحث علم پيچيدگي و تخصصي و فركتالي آغاز مي كند . نه تنها رفتارش نوعي پشيماني پنهان او را درباره اين موضوع نشان مي دهد ، بلكه او حتي گامي غير عادي در جهت تلاش براي توجيه اعمالش بر مي دارد . بدين گونه كه ادعا مي كند در اين حرفه ماهر است كه البته به دور از روش مجادلههاي اوليه اش به نظر ميرسد . در كتاب Post Rock Propter Rock كه تاريخچه كوتاهي از كوپ هيملبلا است ، سركين اظهار مي كند كه نظريه كاوس ، به ويژه در مكتوبات قبلي او ، درباره معماري ممكن است امروزه مانوستر باشد . كمتر از دو سال بعد آيزنمن هندسه فركتالي را با هندسه اقليدسي درآميخت و يك هندسه بيمار آفريد كه البته آسيب هر كدام به يك اندازه بود . در اين زمان هندسه فركتالي مجازاً به عنوان يك ويروس يا انگلي كه به معماري ضربه وارد كرد و آسيب رساند توصيف مي شود كه هندسه اصطلاحاً اقليدسي پادزهر آن است . اين اتفاق شروع به تغيير و دگرگوني كرده بود و رابطه بين معماري و علوم پيچيده به شدت با بدبيني و شكاكيت و ترديد بررسي مي شد .
تا سال 1993 تعدادياز معماران با قاطعيت شروع بهانكار هر رابطهاي بين فلسفه طراحي علوم پيچيده و هندسه فركتال كردند . براي نمونه ايرانيان فارغ التحصيل شده از دانشگاه كرنل گيسو و مژگان حريري ، بيانيه سال 1993 خود را براي معماري با اين مضمون آغاز مي كنند كه ما به تئوري كاوس اعتقاد نداريم . از اين رويه ها پيروي نمي كنيم و از اين هنر عاميانه و پرمدعا و بي ارزش بيزاريم . حريري ها با برجسته و پر رنگ تر نشان دادن اين سه كلمه ، در جمله قبل ، نه تنها به اين موارد در بحثشان تاكيد مي كنند بلكه اين طور نتيجه مي گيرند كه تئوري كاوس و هندسه فركتالي زائده اي است كه براي آنها با (( عاميانه و بي ارزش )) بودن تفاوتي ندارد .
آنها در مورد انكار هر گونه رابطه بين معماري شان و علم پيچيدگي تنها نيستند . شايد يكي از دلايل اين انكار نمايشي و مهيج را بتوان در افزايش شمار توصيفات و شرح هاي مضحك درباره بين معماري و هندسه فركتال يافت . پل شفرد اظهار مي كند كه دليل اين كار طي ارزيابي مستمر در سال 1994 (( جنون ( يا عشق )مخالفت )) با تئوري معماري اعلام شده است . شفرد براي شناساندن و روشن ساختن آشفتگي و نادرستي اين قضيه پنج شرح رسوايي آور درباره نقش اين معماري بي نام و نشان تهيه كرد . اولين شرح او كه به نظر تركيبي از نظريات پيتر آيزنمن ، دنيل ليبسكيند و موروسيس است با توهيني نه چندان علني شروع مي شود .
در آن زمان آلبرتو پرز گومز معماري را به عنوان يك علم قلمداد كرد . در كنفرانس هاي 1994 كانادا او مي كوشيد طي تلاشس مجدانه راجع به تئوري كاوس و هندسه فركتالي به عنوان بخشي از ادامه اظهاراتش درباره تفاوتهاي بين تفاسير پديده شناسي و تئوري هاي مربوط به علم بحث كند . پرز با علم به اين كه كاري كه دارد انجام مي دهد سنتي و از مد افتاده است ، اظهاراتش را در مورد هندسه فركتال با اين عبارت شروع مي كند كه قبل از رسيدن به هدف اصلي اين پروژه ترجيح مي دهد ابتدا اهميت هاي شگفتي آور تئوري كاوس را براي معماري فاش كند . عنوان اين مطلب پرز كه با تئوري كاوس و هندسه فركتالي مرتبط است ، نمونه مرجع و شايان تقليدي از دقت و كمال است . او مي گويد : تئوري كاوس در بردارنده مفهومي جالب و در عين حال استوار است . ما دريافته ايم كه تصورات مشابه قديمي كه معماري و دانش سنتي بر پايه آنها استوار بود چندان هم روياهاي احمقانه اي نبوده اند . در واقع مي توان در توصيف معماران
گفت كه آنها كساني هستند كه با اين عقايد و روش ها بازي مي كنند و آنها را براي قانوني كردن كارها و مستحكم ساختن فلسفه هاي خود به كار مي گيرند .
در همان سال ( 1994 ) ، كريستف لنگ نوشت كه ابتكار خيلي مهمتر از دانش است به طوري كه او از اين كه سطح نشريه را پايين آورده و راجع به هندسه فركتال بحث كند بسيار عذر خواهي مي كند . او مي گويد : (( دنياي ما روز به روز فركتالي تر مي شود . چرا افرادي مثل (( پرز )) و (( لنگف )) بايد به جرم بحث درباره هندسه عذر خواهي كنند . )) شايد بتوان دليل آن را در رشد سريع تمايل به پيچيدگي يافت . طبق عقيده پل الن جانسون تئوري كاوس ممكن است فقط در دهه 1970 به شكل قاعده درآمده و مورد قبول واقع شده باشد . اما در همين يك دهه ، تبديل به حرفه و تجارتي جهاني شده بود . وقتي در سال 1955 چارلز جنكز مقاله اي جنجال برانگيز در معماري براي پايه گذاري امري جديد و فركتال گونه منتشر كرد ( مقاله اي كه از مطالعات علوم پيچيده و تخصصي سرچشمه مي گرفت ) با انتقاداتي روبرو شد . حقيقت مويد اين مطلب است كه مقاله او براي معماري فركتالي پيچيده و تخصصي تنها به وسيله انتقادات اصلاح نشد . بلكه گويي به طور گسترده توسط حرفه معماري ، كه در حال حاضر مورخ هندسه فركتالي تصور مي شود ، فراموش شد .
در سال 1996 وقتي كارل بوويل كتاب تحقيقي پر نفوذ خود را به نام هندسه فركتال در معماري و طراحي منتشر كرد ، مرحله جديدي در رابطه عجيب و متناقض بين معماري و نظريه آشوب پا به عرصه وجود گذاشت . بوويل بيش از هر نويسنده ديگري در معماري ، خود را در رياضيات آشوب (پيچيدگي ) غرق كرد . او اين طور استدلال مي كند كه هندسه فركتال وسيله خوبي براي معماري است ، اما به شرطي كه عاقلانه استفاده شود .
بالاخره در قرن نوزدهم شركت معماري يوشيدا يك سري پروژه هاي بسيار خلاق توليد كرد و در آنها از هندسه فركتال اشكال فضايي خارق العاده اي خلق كرد . پروژه ت كه يك پلان بزرگ شهري است ، هندسه فركتال را اختصاصاً به اين نام به نمايش مي گذارد . پروژه ت عمده ترين و اصلي ترين وسيله حمل و نقل در توكيو است كه در قسمت مياني جاده ها و ريل راه آهن قرار گرفته است . اين طرح تصور (( شهر همان خانه )) را كه به الگوها و موارد مشابه در مقياسهاي متعدد اعتبار مي بخشد تجديد كرد . اين همان درك و تخصصي است كه هندسه فركتال روي بسياري از مقياس ها اعمال مي كند و البته نبود آن در بسياري از كارهاي معماري ، كه بخشي از فركتال محسوب مي شوند ، احساس مي شود .
در پروژه S بالاخره يوشيدا موفق به پيشنهاد يك مجموعه فركتالي مي وشد تا بتواند هم سيستم هاي (( پراكنده )) و هم (( يك جا )) را كه به طور هم زمان روي بسياري از مقياس ها اجرا مي شود ، متحد كند . گذشته از آن كه اين طرح براي حل ترافيك جاده ها و پياده روها تهيه شد ، باعث جمع شدن خيل عظيم افرادي كه در سطح شهر رفت و آمد مي كنند نيز شد . نتيجه آن ، يك منطقه و ناحيه جديد است كه وجه مشترك بسياري از معيارها را در بردارد .
نتيجه
تقريباً مدت 20 سال يك رابطه پيچيده ، متغير و طولاني بين معماري و هندسه فركتال وجود داشته است . اين وابستگي در طول اين مدت ثابت نبوده و به صورتي دقيق ، نمادين و تقريباً منطقي تغيير مي يافته . در زمان هاي بعد تاكيد بر روي قسمت هاي خاصي از هندسه رخ داد و قسمت هاي بزرگي از آرايش اصلي و اوليه آن جدا شد . شمار كمي از نويسندگان معماري از قبيل پيتر فولر ، چارلز جنكز ، جان كاواناگ ، پل الن جانسون و نرمن كرو بر اين نكته واقف هستند كه رياضي دانان به معماري تجاوز كرده اند . اما فقط پرز گومز آن هم به طور غير مستقيم به اين رابطه با ديد انتقادي نگاه كرده و به طرز زيركانه اي چنين نتيجه گيري مي كند كه ديدگاه مندل بروت راجع به معماري بسيار متفاوت از عقيده پرنس چارلز است و اين كه رابطه بين هندسه و معماري او تصور مي كنند كاملاً سنتي و قابل تقليد است . مثال هاي طرف مقابل مبني بر اين كه رياضي دانان متوجه شده اند كه معماري از هندسه فركتالي تشكيل شده بسيار غير عادي تر است . به نظر مي رسد كه فقط پيتر كاوني و راجرهاي فيلد ژورناليست نسبت به اين حقيقت آگاه باشند كه معماران در حال توسعه آنها كه بسيار دادن شرح و تفسير خود از هندسه فركتال و نظريه آشوب هستند . در اوايل قرن نوزدهم نه تنها همه معماران از فركتالها روي برنگرداندند بلكه حتي در پنج سال آخر آن ، علايم تمايل دوباره به پيچيدگي و آشوب بسيار وسوسه انگيز شد . اين بار مي توان حدس زد كه اين رابطه به چه جهتي تغيير پيدا خواهد كرد . تا زماني كه اين تاريخچه كلي ، كه از قسمت هاي پراكنده تشكيل شده ، يك ديد منطقي را از تغييراتي كه اتفاق افتاده است ثبت كند ، براي توضيح تمام نقش هايي كه بايد هندسه فركتال در معماري يا معماري در هندسه فركتال بازي كند ، كفايت نخواهد كرد.
مرجع: مجله معماري و فرهنگ 17







