سلام مي كنم به همه دوستان عزيز، چه اونايي كه از قبل با ما همراه بودن و هستن و چه اونايي كه جديد اومدن يا اتفاقي اومدن يه سر بزنن و برن.به هر حال ما خوشحاليم كه به ما سر مي زنين.
يكي از دوستان راجع به معماري رم مطلب خواستن كه حسب وظيفه يه قطره از دريا نوشتيم ولي بايد بگم معماري رم خيلي فراتر از اين حرف هاست.اميدوارم اين مطلب به دردشون بخوره.
راستي خوشحالم كه پست قبلي كه خانم هدايت زحمت كشيدن و يه مطلب جامع راجع به تخت پولاد اصفهان نوشتن اينقد مورد توجه عزيزان قرار گرفت.چند تا از دوستان ميل زدن و از من تشكر كردن كه بايد بگم من هيچ كارم زحمتشو خانم هدايت كشيدن و چه خوب بود دوستان تو همون بخش نظرات نظرشونا مي نوشتن تا حق به حق دار برسه.
من خودم هم قافل گير شدم وقتي اين پستا ديدم.واقعاً لذت بردم. من از طرف خودم و همه عزيزان از ايشون تشكر مي كنم.
هنر اتروسك هنر رومي
روميان(امپراتوري پسين«معماري»)
هرج ومرج در سده سوم – كه در يك آن هجده مدعي تاج و تخت با يكديگر مبارزه مي كردند و چنين به نظر مي رسيد كه امپراتوري روم به چندين كشور كوچك و ناتوان تقسيم خواهد شد ــ در سال 285 ميلادي به دست رهبري توانا به نام ديوكلسين پايان يافت. ديوكلسين مي ديد كه با وجود ادامه حملات آلمانيها و ايرانيها از شمال و شرق كشور و شورشهاي بيشمار در ايالتهاي روم، حكومت بر اين امپراتوري پهناور غير ممكن است. او با تقسيم قدرت در ميان چهار نفر، از جمله خودش به عنوان سكاندار اصلي، نظم سياسي را به امپراتوري بازگرداند. ديوكلسين يك فرمانده همطراز خودش را با لقب مشترك اوگوگوستوس به حكومت برگزيد و آنگاه هريك از اين دو اوگوستوس دستياراني با لقب سزار براي خود برگزيدند كه از لحاظ رتبه، اندكي از ايشان فروتر بودند. يك اوگوستوس و سزار در شرق و اوگوستوس و سزار دوم در غرب، قدرت را به دست گرفتند. با آنكه نظم سياسي تأمين شده بود، سرمشق بدي نيز داده شد و آن تقسيم قدرت در درون امپراتوري بود. در دوره حاكميت كنستانتين كه دستگاه حكومت ديوكلسين را برانداخت و تنها به حكومت پرداخت، سنت تقسيم امپراتوري مانند تقسيم داراييهاي شخصي در ميان فرزندان امپراتور آغاز شد – سنت ويرانگرنه اي كه تا سده هاي ميانه دوام آورد. از اين بدتر و متلاشي كننده تر، تأسيس شهري به نام كنستانتينو پل به معني شهر كنستانتين (قسطنطنيه سابق و استانبول امروزي، در محل شهر باستاني بيزانس در دوره حاكميت يونانيان) به دستور شخص كنستانتين بوده كه به طرز اجتناب ناپذيري به زوال اعتبار شهر رم و انتقال تكيه گاه قدرت امپراتوري به شرق انجاميد. بدين ترتيب، بيزانس نامش را به تمدن پسين امپراتوري روم شرقي داد. پس از سلطنت تئودوسيوس در پايان سده چهارم، امپراتوري روم به طرز برگشت ناپذيري تقسيم شده بود؛ گرچه امپراتوران بخش شرقي در قسطنطنيه، ادعاي حاکميت بر بخش غربي را نيز داشتند، اين ادعاها بيهوده بود زيرا بربرها در سده پنجم در غرب به قدرت رسيدند – اوستروگوتها در ايتاليا، واندالها در آفريقا، ويزيگوتها در اسپانيا، فرانکها و بورگونيها در گُل، انگلها و ساکسونها در بريتانيا، اين خرده پادشاهيهاي رومي – ژرمني جانشين قدرت متمرکز و جهانگير رم شدند و اسلاف ملتهاي امروزي اروپا گرديدند. نيمه شرقي امپراتوري روم با نام امپراتوري بيزانس، نزديک به هزار سال يعني تا فتح قسطنطنيه به دست ترکها در سال 1453 دوام آورد..
معماري
تحولات معماري، به طرز نيرومندي، آغاز زوال قدرت امپراتوري روم را مجسم مي کنند. در روزگار حاکميت اوگوستوس و ترايانوس، «ديوارهاي» امپراتوري، قدرت لژيونها در مرزهاي دور افتاده آن بودند، در پشت ديوار ساحلي لژيونها، امپراتوري مي توانست در امان باشد. ليکن در اواخر سده سوم، آورليانوس امپراتور روم در اثر شرايط و اوضاع زمانه مجبور شد دورتادور شهر رم را ديوار بکشد و آن را به يک دژ مستحکم تبديل کند؛ رم همان شد که در آغاز بود: شهري محصور در ديوارها که تدريجاً از قدرتش کاسته مي شد و به صورت شبح امپراتوري در مي آمد. ديو کليسن نيز در احساس عدم امنيت آورلياس سهيم بود، زيرا بر خلاف تيبريوس در سده نخست پيش از ميلاد، نتوانست به بهشت بي دفاع کاپري باز گردد بلکه در حدود 300 ميلادي، کاخ مستحکمي بر ساحل دالماسي در اسپالاتو (اسپليت امروزي در يوگسلاوي) براي خود ساخت (تصوير 260) اين مجتمع، با مساحتي نزديک به 40 هزار متر مربع، نقشه اي همانند شهرهاي مستعمره روم دارد. نقشه مزبور تقريباً با نقشه شهر تيمگاه (تصوير 232) که مانند يک اردوگاه نظامي ساخته شده بود يکي است. اين رابطه را مي توان در ايوان ستوندار جلوي در ورودي کاخ که با فوروم تيمگاه مطابقت دارد، مشاهده کرد.

232-نقشه شهر تيمگاد ، شمال افريقا ، پي ريزي حدود 100 ب م.

260- كاخ ديوكليسين ، اسپالاتو ( اسپليت امروزي)، 300 – 305 ، ب م (بازسازي توسط ا. هبرارد)

261-حياط ستوندار ، كاخ ديوكلسين

262-تكوين و تكامل معماري قوسي از بطن معماري تير افقي.(به تقليد از كيميال و ادگل)

263- باسليكاي كنستانتين، رم ، حدود 310 – 320 ب م
264-طرح بازسازي شده باسليكاي كنستانتين
يکي از ويژگيهاي بسيار مهم براي تاريخ معماري سده هاي ميانه در حياط ستوندار کاخ ديو کلسين ظاهر مي شود (تصوير 261). سنتوري انتهايي با زدن طاقي که اسپر را بر خود نگه داشته، از وسط گسسته است، يا شايد بهتر است آن را همچون اسپري توصيف کنيم که ناگهان در نماي سنتوري به صورت طاق در مي آيد. ويژگي سنتوري شکسته، بيشتر ظاهر شده بود: بيشتر در ايالتهاي شرقي امپراتوري – مانند سر دريانماي معابد بزرگ بعلبک سوريه. اين يک تدبير کاملاً غيرکلاسيک و به سختي قابل تصور در ساختماني چون پارتنون است و نماينده مرحله اي انتقالي بين اسپر کلاسيک، متکي به ستون و افقي و برجهيدن مستقيم طاقها از سر ستونها به شمار مي رود، همچنان که ستون بنديهاي جناحي همين ايوان ستوندار چنين است. در اينجا ما با روند تغيير از معماري تير عمودي و افقي متعلق به يونان و روم باستان (و پيش از آن) به معماري طاق – ستوني سده هاي ميانه روبرو هستيم. پيش درآمدهاي اين ويژگي نوين، قبلاً در چشم خورده بود ولي طاق بندي اسپالاتو نخستين جايي است که ويژگي مزبور به شکل و با مقياس بزرگ ظاهر مي شود. مشاهده ظهور تدريجي اين ويژگي از شيوه طاق زني رومي (تصوير 262) و عدم تمايل معمار رومي به دست کشيدن از تقسيم بندي سه بخشي اسپر حتي وقتي اسپر به يک تکه قالبسنگ گونه تبديل شده بود – مانند سر ستون به دست آمده از حمامهاي کاراکالا – بسيار جالب است. بعدها معماران بيزانسي، اسپر – قالبسنگ را حفظ مي کننند، ولي ويژگيهاي کلاسيک کهن را از آن مي زدايند و شکل هندسي يک قالبسنگ پهلو تخت و «پاطاقي» ذوزنقه وار به آن مي دهند ( تصوير 289).
289- تابوت اسقف اعظم تئودور، سده هفتم ب م. مرمر. كليساي سانتا آپوليناره در شهر كلاسه، راونا
با آنکه کنستانتين مرکز امپراتوري را به شهر جديد در محل شهر باستاني بيزانس انتقال داد، ولي پيش از ترک نهايي رم چندين طرح مهم ساختماني را به پايان رساند. يکي از اين طرحها باسيلکاي پهناوري بود که در فاصله سالهاي 306 و 310 ميلادي توسط ماکسنتيوس رقيب کنستانتين آغاز گرديد و پس از سال 313 ميلادي توسط کنستانتين به پايان رسانده شد (تصويرهاي 263 و 264). آنچه از اين ساختمان باقي مانده سه بند طاق گهواره اي از جناح شمالي و ديوارهاي بتوني با نماي آجري و ضخامت 6 متر براي نگه داشتن طاق قاب بندي شده آن است. اندرون اين ساختمان همچون اندرون حمامهاي کارآکالا، به طرز سخاوتمندانه اي با مرمر و گچ بريهاي زيبا تزيين شده بود. ويرانه هاي به جا مانده، به دليل اندازه و حجمشان بسيار چشمگيرند ولي در همان حال فقط بخشي از بناي اصلي اند، که ابعادش 65×90 متر بود و يک تالار مرکزي با طاق متقاطع به ارتفاع 34 متر داشت. در طرح بازسازي شده اين بنا (تصوير 264) يک طاق متقاطع (بر بالاي تالار مرکزي) ديده مي شود که روشنايي درون تالار را از دريچه هاي انتهايي طاقهاي چهاربخشي که به تقليد از شيوه رديف پنجره هاي زير گنبدي باز گذاشته شده بودند تأمين مي کرد. ديوارهاي پشت بند براي تقويت طاق (در جايي که خطوط تقاطع به پايه هاي نگهدارنده عمدي مي پيوندند) ساخته شده که بخشي از فشارهاي حاصل از سنگيني طاق راهروهاي جانبي را هدايت و به ديوارهاي بيروني منتقل مي کنند. بقاياي سنگها پاطاقي طاق مرکزي و ديوارهاي پشت بند در تصوير 263 ديده مي شوند. اين روش ساختماني، پيش درآمدي است بر پشت بندهاي بازويي که معماران گوتيک ابداع کردند. با سيليکاي کنستانتين به عنوان آخرين ساختمان بزرگ متعلق به جهان باستان، يادبودي از نبوغ و نيروي ابتکار معماران رومي است. اين بنا که نمونه اي از کاربست معماري براي فضاسازي است، به مقياس عظيم و امپراتورانه طراحي شده است – پرگنجايش، پر نور، فاقد رديف ستونهاي نگهدارنده در تالار مرکزي و ساخته شده ازمصالحي بسيار شکل پذير، متنوع، و نسوز. از اين لحاظ، با نيازها و مقتضيات معماري در دوره هاي اوج تمدن سازگار است؛ تا هشتصد سال بعد، پاسخي چنين جانانه به اين نيازها داده نشد.
حالا بد نيست راجع به يكي از بناهاي خيلي معروف رم هم بگيم كه يكي از بزرگترين گنبد هاي جهانا داره و جزو شگفتي هاي دنياي معماريه.
يکي از پرآوزه ترين و پر نفوذترين بناها در تاريخ معماري، معبد پانتئون است .اين معبد در حدود 125 ميلادي ساخته شد. پانتئون معبدي گرد و گنبد دار است، در جلويش رواقي مستطيلي دارد که به نظر مي رسد آنچنان که بايد و شايد با ساخت گردوار اوليه آن تناسبي ندارد و احتمالاً بعدها برآن افزوده شده است.

بدين ترتيب، طرح پانتئون بر تقاطع دو دايره – يکي عمودي، ديگري افقي – قابل تصور به صورت مقاطعي از يک کره «فضا» که در درون بنا محاط شده اند استوار گشته است .
گنبد پانتئون، پوسته اي بتوني دارد که تدريجاً در سمت قاعده بر ضخامتش افزوده مي شود تا در جاي لازم بر قدرت آن بيفزايد. در مرکز گنبد، سوراخي گرد (به نام «چشمه نور» يا «نورگير») به قطر 9 متر تعبيه شده که شيشه اي ندارد، رو به آسمان باز شده و تنها منبع نور براي تأمين روشنايي اندرون بنا است
ديوارهاي نگه دارنده گنبد بسيار ضخيمند و در سطحشان فرونشستگيهاي مستطيل و نيمدايره يک در ميان ايجاد شده است، که بر بالاي هر کدام طاقي هلالي زده شده تا فشار حاصل از گنبد را به جرزهاي عظيم سنگي منتقل کنند. گنبد پانتئون از درون قاب بندي شده تا آنکه هم جلوه هندسي زيبايي از مربعهاي کوچک در درون دايره اي عظيم را پيدا کند هم از فشار و سنگيني کل گنبد بکاهد بي آنکه صدمه اي به قدرتش زده باشد.
ديوارها و احجام در معماري مصر و بين النهرين به قدري اهميت دارند که آنچه ديده مي شود همينها هستند، فضا فقط به شکل «منفي» وجود دارد يعني تصادفاً بين احجام ظاهر مي شود. اين گونه معماري را معماري احجام مي نامند. معماري يوناني نيز مخصوصاً به احجام، نسبتهاي ميان احجام و شکل دادن به عناصر حجمي توجه داشت، با صفت معماري استخوان بندي يا ساختاري متمايز شده است.
نخستين بار روميان هستند که معماري را به شکل واحدهايي از فضا در تصور مي آورند که با استفاده از ديوار بستهايي قابل شکل دادن هستند.
ادرون پانتئون، مطابق اين علاقه معماران رومي، يک کل واحد، همشکل و متکي به خود است که احجام يا ديوارهاي نگه دارنده هيچ گسستي در آن پديد نمي آورند، کلي است که بازديد کننده را در خود جا مي دهد بي آنکه او را محبوس کند، جهان کوچکي است که از طريق نورگيرش به سوي ابرهاي گريزپا، آسمان آبي، خورشيد، طبيعت کيهاني و خدايان راه مي يابد. گريختن از سر و صدا و گرماي سوزان يک روز تابستاني رم و پناه آوردن به محيط خنک و عظمت آرام پانتئون، تجربه اي است که تقريباً در وصف نمي گنجد و هر کسي بايد خود شخصاً آن را بيازمايد. از همه چيز که بگذريم، اين کار يک تجربه معماري نيز هست
نبايد از ياد برد که نيروي ابتکار روميان در ساختن فضاهاي بزرگ دروني به شناخت و اطلاعات مهندسي ايشان از خواص احجام و ايستايي احجام خنثي بستگي داشت. قوس، طاق و گنبد، واحدهايي ساختماني بودند که روميان با مهارتي بي مانند در جهان باستان و کم نظير در جهان معاصر، ابداع و تکميل کردند .
سبکهنگامی که یونانی ها از سرستون های کرنتین و یونیک استفاده میکردند، رومی ها قرنیسها و کتیبه هایی را برای سبک کرنتین طراحی کردند، در طراحی پانتئون سبک کرنتین برجسته و بسیار واضح است. و در هیچ یک از معماری های دوران کلاسیک هیچ عنصر دیگری نتوانسته است این تعادل هندسی را به زیبایی برقرار کند. هر فضایی که کاملاً به سبک کرنتین ساخته شده است، به عنوان فضایی پراهمیت و بزرگ شناخته شده است

کمپوزیسیون

نور و رنگ
پانتئون نمونه کاملی از استفاده استعاری و واقعی نور در کنار فرم ها است. نور خورشید از پنجره گرد به داخل میتابد و سطح روشنی را روی زمین و دیوار به وجود میآورد. نور این پنجره گرد و طاقچه های دیوارها، نقاشی و طرح زیبا و فریبندهای را به وجود میآورد. در روزهای ابری نیز، نوری که از گنبد بالا به درون میتابد، زیبایی توصیف نشدنی را به وجود میآورد.
تأثیری که نور در این محیط دارد قابل توصیف نیست ولی ما را به این سمت هدایت میکند که تأثیر نور ( تأثیر مجازی آن) را در یک محیط درک کنیم. هنگامی که در فضای پانتئون قرار میگیرم به وضوح حقیقت، عقل و خرد و جاودانگی را درک میکنیم.
بازدید کنندگان از پانتئون زیبایی این بنای کلاسیک را به وضوح در احساس، نور، فرم ها و مصالح این بنا درک میکنند. پوشش داخلی این بنا با سنگهای مرمر رنگارنگ و براق و طرح های طلائی آن، شکوه و جلال دوره Roman را نشان میدهد
میراث پانتئون
با وجود اینکه در قرن 15 دوره رومان تمام شد اما این سبک در دوره بیزانتین ادامه داشت اما در دوره معماری اروپای غربی از بین رفت. در دوره رنسانس ایتالیا این سبک دوباره احیا شد و به کار گرفته شد. در دوره رنسانس سعی معماران این بود که از سبکهای گذشته استفاده کرده با این تفاوت که نوآوری هایی را نیز با آن همراه کنند
با توجه به بناهایی که در این دوره ساخته شد و با توجه به شرح و توضیحاتی که در مورد آنها نوشته شد، احیای معماری کلاسیک به سرعت به فرانسه، انگلستان، سرتاسر اروپا و در نهایت به جهان جدید وارد شد. این سبک سنتی تا نیمه قرن 18 که ادامه داشت و خود را با فرهنگ ها، مصالح ، آب و هوا، نوعهای متفاوت و ... هماهنگ کرده بود.

اينا هم يه سري عكس زيبا از بنا هاي فوق العاده زيبا
![]()
طاق کنستانتین در شهر رم یادبود پیروزی بزرگ کنستانتین امپراتور رم
بنای یادبود ویکتور ایمانوئل شهر رم
رودخانه تیبر و نمای دیگری از واتیکان

پله های اسپانیایی محل دیگری برای سیر و سیاحت توریست ها در رم ساخته شده در قرن 18

چشمه ی دعا نیز از مکان های دیدنی شهر رم است که بازدید کنندگان بیشماری دارد








