تبليغاتX
Professional Architecture web site



دوستان سلام!

 

به یاری خدا این وبلاگا راه انداختم.امیدوارم اونجوری که شایسته عنوان اونه بتونم ادامه بدم.

واسه شروع این وبلاگ بهتر دیدم از یه مطلب راجع به هنر از هنرمند و شاعر بزرگ معاصر یعنی سهراب سپهری استفاده کنم.به نظر خودم که خیلی جالبه.ارزش یه بار خوندنا داره.حتماْ بخونیدش.

از آثار سهراب

از آثار سهراب

                                    

هنر از زبان سهراب

 

"اين درست نيست كه دست به تركيب كار هنري نمي توان زد.موندريان را مي شوداز هرطرف ادامه داد.ميشود ميان خيزران هاي سي يووي لكه هايي را سياهتركرد. هارتونگ را بياوريد. من به آن لكه هايي مي افزاييم كه هيچ از اعتبار اثر كم نكند، با همه خلق الساعه بودنش.(حتي بااحتياط ستايش آميزي كه مرا دست پاچه مي كند.)

مي توانم در لباس موناليزا دست ببرم بي آنكه لئوناردو را نگران كنم.

.هيچ اثري آنقدر كامل نيست كه نتوان در آن دست برد.از بهترين رمان هاي دنيا مي توان صحنه هايي را زد،فصلهايي را كنار گذاشت.در نمايشنامه يونسكو مكانيسم زبان را سبك كنيد،لطمه اي نزده ايد.حيرت تماشاي وجوداز جاهاي ديگر سر خواهد زد.سهراب سپهري

كار هنري در تمام وجود خودش حرف مي زند.سر ونوس دوميلو را از تنش جدا كنيد، تناسب واعتدال همچنان بر سرپا خواهد ماند. نقطه اوج تمام پيام يك اثر نيست.

اثر هنري تكه ايست ازيك رگ زنده.خون در همه جاي آن هست.اگر ازاين خون كم كني يا به آن بيفزايي،رگ همچنان زنده خواهد ماند.

مسأله تراكم در ميان است. شعري هست كه اگر تصويرهايي از آن  بر داري،ازتراكم تصويري آن كاسته اي. فقط همين.دستبرد ازراپاند را در شوره زار پاداش خوب داديم. شايد نمي بايست.و شايد از وسعت شوره زار باز هم مي كاست بهتر بود.در همه شعرها مي توان دست برد،چه در حافظ ديروز،چه در ژون پرس امروز.وسوسواس ما در كار تكميل و پرداخت،اثر را به اتمام نمي رساند،كار هنري تمام نيست.چارچوب ندارد.آغاز و انجام ندارد.

درياي ترنر را مي شود روي ديوارهاي تيت گالري ادامه داد.نسيمي كه تن پوش ويكتوار را به يك سو مي برد،در خود مجسمه بر نمي خيزد.از پنجره هاي لوور به درون ميوزد.وخواستگاهش كرانه هاي ساموتراس است.در جريان اين اين نسيم است كه ويكتوار خودش را به تكامل ميرساند.

آغاز و انجام كار هنري در فضاست،درسپيدي كاغذ است.روي ديوار است.و همه اينها در ذهن ماست.پيش از آنكه اركستر تقديس بهار را آغاز كند،در مايه هاي ذهن ما اين تقدس آغاز شده است.وقتي كار اركستر تمام شد،ما شنوندگان هستيم كه به هيئت اركستر بدل مي شويم،و جادوي ديرين ريتم را در فضاي دور دست ماقبل تاريخ به صدا در مي آوريم.

 

اينم يه اسكيس از سهراب

 

من و دلتنگ و اين شيشه خيس.

 

مي نويسم و فضا.

 

مي نويسم و دو ديوار و چندين گنجشك!

 

 

ممنون مي شم نظرتونا راجع به اين مطلب و اينكه چقدر حرفاي جسورانه سهراب را قبول دارين بگين.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 1:55  توسط حسین کریمی   |