بهروز احمدي(طراحي، سبك و فلسفه در معماري)
طراحي، سبك و فلسفه در معماري
فعاليت من در معماري ايران از 30 سال پيش شروع شده است و در اين مدت محصول كار، طرح و اجراي حدود 60 پروژه و همكاري در طراحي بيش از 20 پروژه بوده است.
ديدگاه من در طراحي – سبك و فلسفه معماري – با نگاه به تجربيات عملي كه در ايران داشته ام مطرح شده است و با ديدگاه معماري آكادميك و تئوري تفاوت هايي دارد.
الف- طراحي معماري
به تعريف من، ((معماري شامل كليه اقداماتي است كه سبب ايجاد فضايي براي زيست شود.))
اين اقدامات بطور كلي ممكن است نامناسب يا مناسب، زشت يا زيبا، بد يا خوب، ناسازگار با محيط و يا سازگار باشد و بديهي است هر اندازه متغيير هاي مثبت در اين مجموعه بيشتر شود، اثر معماري مطلوب تري ايجاد خواهد شد.
با اين تعريف قبل از شروع طراحي معماري، اقدامات فني و مديريتي به شرح و ترتيب زير ضرورت مي يابد:
1- توافق با صاحب كار :
شناخت سنت هاي اجتماعي – برنامه اقتصادي چگونگي زيست استفاده كننده ها و توافق هاي حقوقي
2- شناخت مكان:
اقليم، زمين، سنت ها و روش هاي ساختماني، مصالح و مهارت هاي در دسترس
3- شناخت زمان:
تكنولوژي موجود،ضوابط ساختماني
4- كاربري:
توجه به آسايش و ارجحيت ها و روابط فضاها
5- مهندسي:
سازه و تاسيسات
براي رسيدن به نتيجه، به دنبال اقدامات ياد شده، طراحي پروژه (بخش هنري) با توجه به موارد زير انجام مي پذيرد.
1- به كارگيري هندسه
2- استفاده از اندوخته هاي معماري
3- شناخت و اجتناب از خطاها
4- استفاده بجا از جزييات ساختماني
5- انتخاب مصالح مناسب
6- تاثير طراح هنرمند
توجه به اين نكته ضروري است كه خلق كارهاي شاخص معماري بدون حضور معمار هنرمند ممكن نيست و شناخت فنون و احراز درجه معماري براي ارائه يك اثر معماري شاخص كافي نيست. ولي كيفيت خوب اجراي كار با رعايت موارد ياد شده نتيجه كار معمار را مي تواند تا حد مطلوبي ارتقاء دهد.
سبك
از ديدگاه من معمار در طول زندگي از محيط اطراف و وسايط ارتباط جمعي و نشريات و تحولات الگوهاي زندگي، ناخودآگاه و گاه به اختيار، تأثير مي پذيرد و معماري موفق فارغ از سبك هاي معماري بايد با نيازهاي روز اجتماع منطبق باشد. ولي در محيطي كه تمام ضوابط فني و روابط اجتماعي و الگو هاي زيست در حال تحول است،پيروي از يك تفكر معماري (هرچند در جوامع شكل يافته به طور جدي مطرح شود)، نمي تواند لزوماً نتايج مطلوب در پي داشته باشد.
نبايد اين واقعيت را از نظر دور داشت كه در بسياري از موارد پروژه هاي شاخص در سطح كشور از شروع تا خاتمه، 15 تا 20 سال به طول مب انجامد و اگر مايه اي هم از تفكر معماري مطرح در دنيا در كار باشد در انتهاي كار اجرايي، آن تفكر كهنه شده و سبك و شيوه هاي جديدي مطرح گرديده است.
موضوع در خور توجه اي كه مي تواند در كار معمار بسيار موثر باشد دانش صاحب كار است كه در بسياري از موارد با دخالت هاي موثر مي تواند در جهت مثبت يا منفي، تا ميزان زيادي نتيجه كار را تغيير دهد و معمولاً ايجاد معماري شاخص و همگام با زمان بدون حضور كارفرماي روشن بين امكان پذير نيست.
فلسفه معماري
طراح معمار در تجربه هاي اوليه عملي كار به قدري درگير پاسخ به نيازهاي پروژه و حل معضلات كاربري و جزييات ساختمان است كه فلسفه معماري به شكل مدون در اولويت كار طراحي قرار ندارد و سعي معمار در ساماندهي كل كار است.
زماني كه فكر معمار از مسايل اوليه كار رها شد، نقش فلسفه در معماري آشكار مي شود و روابط فلسفي طراحي كه معمولاً به صورت ناخودآگاه در طراحي تاثير كرده است روشن تر بروز مي كند و به طراي استحكام مي بخشد ولي در بسياري از موارد فلسفه معماري پس از طراحي بيان مي شود. و آنچه ناخود آگاه بوجود آمده است، پس از انجام طراحي تدوين وارائه مي گردد.
به نظر من طراحي معماري با پشتوانه فلسفي كه به نتايج درخور توجه اي مي انجامد، خاص معماران بسيار با تجربه، مطلع و استثنايي است.
برنامهريزي و طراحي موزه (Museum Planning & Design)، رشتهاي تخصصي است كه ايرانيها با آن آشنايي چنداني ندارند. قريب به اتفاق طراحان موزه در ايران، اين كار را بهصورت تجربي انجام ميدهند. برنامهريزي موزه مراحل و اصول ثابتي دارد كه در قالب طرحي جامع و كامل، توسط مؤسس يا مؤسسان موزه تهيه شده و به مراجع ذيربط ارائه ميشود. اين كار در اروپا و امريكا به ياري شركتهاي بزرگي انجام ميشود كه مشخصاً به اين كار اختصاص يافتهاند. از جمله مهمترين اين شركتها، «انجمن ورنر جانسون و مشاوران» در بوستون، و يا شركت «بلوط سفيد» در ماساچوست است. در ايران مهمترين شركتي كه در كنار ساير اشتغالات خود به طراحي موزه ميپردازد، شركت مهندسين مشاور «شارستان» است كه در حال حاضر زير نظر «بهروز احمدي» اداره ميشود. او كه فارغالتحصيل كارشناسي ارشد معماري از دانشگاه تهران است از سال 1348 فعاليت حرفهاي خود را آغاز كرده و تا كنون به جز طراحي ساختمان موزه آبگينه و سفالينه، طراحي و ساخت موزه موزه قرآن (نگارستان سابق)، موزه رضا عباسي، موزه فرش، موزه زاهدان، موزه توس و موزه رصدخانه مراغه، پژوهشهايي درخصوص معماري موزهها و مراكز فرهنگي انجام داده است. وي از سال 1353 تا 1358 در بنياد فرهنگ و هنر ايران كارشناس و مدير پروژههاي معماري بود و با مهندس امانت و مهندس عبدالعزيز فرمانفرمائيان همكاري داشت.
_ طراحي موزه در ايران چقدر شناخته شدهاست و آيا ما در مراكز آموزشي رشتهاي به اين نام داريم؟
براي طراحي موزه هم مثل بقيه چيزها تخصص و آموزشهاي مقدماتي لازم است. اما از آنجا كه ما در ايران رشته «موزه شناسي» و تخصص «طراحي و برنامه ريزي موزه» نداشتهايم و نداريم، افرادي كه در اين رشته فعاليت كردهاند، كارشان برپايه تجربه بوده است. البته پيش از انقلاب افرادي داشتيم كه خارج از ايران تحصيل كرده بودند اما اطلاعاتشان بيشتر تئوريك بود و طراحي موزه را نميشناختند. به همين دليل ما برنامهريزي را از آنها ميگرفتيم و بر مبناي آن طراحي ميكرديم. در واقع شكل طبيعي و ايدهآل كار هم همين است. برنامهريزي موزه يك مطالعه آماري گسترده لازم دارد و بايد براي آن ضوابطي را در نظر گرفت، نظير گروه سني و مشخصات مخاطب، ضرورت وجود موزه و بررسي نمونههاي مشابه آن در محل. البته همه اينها وظيفه كارفرماست.
_منظور شما اين است كه برنامهريزي موزه خارج از خدمات شركت شماست؟
خير. اين كار خارج از خدمات ما نيست. ما توانايي برنامهريزي موزه را هم داريم. در حقيقت تشكيلات ما 2 كار اصلي دارد: اول برنامهريزيPlanning))، دوم طراحي(Design) كه هم شامل برنامه ريزي و طراحي شهر ميشود و هم بناها و مراكز فرهنگي، تفريحي و مسكوني. منظور من اين است كه كارفرما بايد طرح كلي را به ما ارائه كند و مطالعات اوليه را انجام دهد؛ آنگاه تصميم درباره مكان موزه و نحوه قرارگيري محتويات آن بر عهده ماست.
_كارفرمايان شما اغلب چه كساني هستند؟
شركتها و سازمانهاي دولتي يا نيمه دولتي مثل شركت نفت، شركت فرش و سازمان ميراث فرهنگي
_آيا شما براي طراحي يك موزه، شورايي از متخصصين تشكيل ميدهيد يا اينكه شخصا درباره آن تصميم ميگيريد؟
طراحي، اساسا كار يك نفر است. اما براي انجام كار به متخصصان رشتههاي مختلف نياز پيدا ميكنيم. بخشي از كار ما فني است و بخشي هنري. حتا ممكن است در طول كار ما به مجسمهساز يا نقاش احتياج پيدا كنيم. اما نيازي نيست همه اين افراد در يك شورا گرد هم بيايند. اين افراد مجريان طرحي هستند كه يك باني دارد.
_در طراحي موزه چه نكاتي را لحاظ ميكنيد؟
براساس تجربه موارد گوناگوني اعم از نصب سيستم حفاظتي تا اندازه ويترينها و قرارگيري آنها در موزه و فضاهاي بيروني و دروني و تقسيمات آنها را درنظر ميگيريم. خوشبختانه موزه در قياس با بيمارستان، دانشگاه و نظاير آن اين خاصيت را دارد كه ميتوان به جنبههاي هنري و ساختار بيروني آن توجه بيشتري كرد. در حقيقت يك موزه امكان بيشتري براي خلاقيت فراهم ميكند. اما بديهي است براي طراحي هر بنايي لحاظ كردن يك سري حداقلها لازم است، ميزان موفقيت در به كارگيري اين اصول به قوت يا ضعف معمار بستگي دارد.
_محتواي موزه چه اثري در شكل طراحي آن دارد؟ به عنوان مثال آيا فرقي ميان طراحي موزه تاريخ با موزه هنر وجود دارد؟
البته. مثلا طراحي موزه اسلحه بايد با طراحي موزه قرآن فرق داشته باشد. حجم و ابعاد ساختمان موزه بر مبناي محتواي آن متغير است. شما موزه لوور را در نظر بگيريد؛ مثلا در بخش مربوط به ايران بايستي ارتفاع سقف، براي قرار دادن ستونهاي تخت جمشيد كافي باشد. اما در برخي از موارد اين نكات قابل پيش بيني نيست چون ممكن است بعدها آثاري به موزه افزوده شوند كه با پيشفرضهاي اوليه همخوان نبودهاست.
_در حال حاضر موزه ملي مجبور است براي گسترش ساختمان خود، فضاهاي فعال اطراف را تخليه كند. در تمام دنيا براي اين قبيل تغييرات، آينده نگريهايي وجود دارد. آيا شما در طرح اوليه خود، گسترش احتمالي موزه را در آينده، پيشبيني ميكنيد؟
در واقع بايد اينطور باشد. اما در هيچيك از پروژههاي ما مجال اين پيشبينيها وجود نداشته است. زيرا بسياري از آنها از اول ساختمان نيمهكاره يا ساخته شدهاي بوده كه تغيير كاربري داده شده است. ما حتا در بهترين حالت هم، محدوديت زمين داشتهايم. طبعا در اين شرايط چندان نميتوان آيندهنگري به خرج داد. از طرف ديگر، اتفاقات غيرقابل پيشبيني نظير انقلاب يا جنگ، بسياري از پروژههاي ما را معوق گذاشت.
_چه عواملي را در موفقيت يا شكست يك پروژه تاثيرگذار ميدانيد؟
همانطور كه گفتم اگر، از پايه شروع كننده كار باشيم، يعني به جاي ساختمان نيمهكاره، زمين خالي در اختيار مان بگذارند همه مراحل به شكلي كه ميخواهيم پيش ميرود. در غير اين صورت اغلب با مشكلاتي مواجه مي شويم. مثلا موزه قرآن قبل از انقلاب تحت عنوان فرهنگسراي نگارستان براي آثار هنري سدههاي دوازده و سيزده هجري ايران ساختهشد اما بعدها به كتابخانه مجلس تغير كاربري داد. در سالهاي بعد آمدند و به ما گفتند اين ساختمان را براي تبديل به موزه قرآن تكميل كنيد. طبيعي است اگر اين موزه از اول با موضوع قرآن طراحي شده بود، ميتوانست موفقتر از آب دربيايد. موزه فرش هم در آغاز به عنوان نمايشگاه دائمي فرش طراحي شده بود، نه موزه. در مورد موزه زاهدان و موزه مراغه هم اين اتفاق تكرار شد. ساختمان نيمهكارهاي را براي اين موزه در نظر گرفتند، بودجهاي تعيين كردند و ما بر اساس آن كار را شروع كرديم.
_يعني شما طرح را بر اساس بودجه تعريف شده تنظيم ميكنيد؟ ظاهرا بايد برعكس باشد.
بله، متاسفانه همينطور است. به همين دليل دست ما خيلي وقتها بسته است. البته تقريبا از همه كارهايي كه انجام دادهام، راضي هستم و فكر ميكنم عليرغم همه اين محدوديتها از امكانات موجود بيشترين استفاده را كردهام و ملاحظات لازم را هم در نظر گرفتهام. به عنوان مثال هنگامي كه موزه نگارستان را ميساختم، به خاطر وجود كاخ مرمر در آن سوي خيابان، موزه را تماما زير زمين طراحي كردم تا ساختمان ديگري روبهروي اين كاخ سبز نشود.
_در جايي ميخواندم كه يك ساختمان اداري در امريكا به شكل هرم وارونه طراحي شده بود. افرادي كه در آن ساختمان كار ميكردند، به مرور متوجه شدند كه از اضطراب و نگراني بيدليل رنج ميبرند. پس از مدتي، معلوم شد كه عامل اضطراب كاركنان، شكل ناهنجار اين بناست. بررسي تاثيرات رواني معماري، خاصه در مورد بناهايي كه كاركرد فرهنگي عام دارند، از درجه اهميت بسياري برخوردار است. هرگز با اين رويكرد، كارهاي گذشته خود را ارزيابي كردهايد؟
راستش هرگز اين شانس را نداشتهام. چون خيلي از آنها پس از ساخت نيمهكاره يا بياستفاده رها شدهاند و برخي هنوز افتتاح نشدهاند. از سويي، متاسفانه مخاطبان موزههاي ما آنقدر نيستند كه بتوان بر پايه نظرات آنها كاري را با اين وسعت، ارزيابي كرد.
_به نظر شما بهترين و اصوليترين موزه در ايران كدام است؟
به جز موزه ملي كه ساخت آن به خيلي وقت پيش برميگردد، تنها موزهاي كه به طور منطقي، برپايه رعايت اصول اوليه و از آغاز با هدف موزه طراحي شد، موزه هنرهاي معاصر تهران است. موزه رضاعباسي هم كه اول آن را با عنوان مركز فرهنگي عباسي طراحي كردم، به استانداردهاي موزهاي نزديك است.







