سلام
با عرض شرمندگي كه اين مدت نتونستم برسم خدمتتون.فكر كنم آرزو جون و شبنم جون و آقاي مهندس كريمي مشغول امتحانات هستن!و به همين دليل نمي تونيم از اطلاعات خوبشون استفاده ببريم.اميدوارم همه موفق باشين.
به هر حال...
امروز با معرفي يه استاديوم قراره با هم همراه بشيم.
يه استاديومي كه براش اسمي انتخاب نشده ولي به this Solar Powered Stadium معروفه.معمارش هم تويو ايتوي ژاپني هست.

اطلاعات تكميلي راجع به اين مجموعه و معمارش رو در ادامه مطالب مي تونين مطالعه بفرمايين.
ادامه مطلب...
|
مجموعه فرهنگی ژان ماری تجیبائو – نیوکالدونیای فرانسه-رنزو پيانو
این لینک هم اطلاعات کاملتر با نقشه ها و تصاویری از مرکز فرهنگی تی جیبائو رو داره.
|


-
سایت world architecture هم در بخش مراكز فرهنگيش(cultural centers)تصاويري از نمونه هاي چند تا مركز فرهنگي داره.
-
لینک پستهايی در رابطه با رنزو پيانو و مركز فرهنگي ژرژ پمپيدو:
-
وب معماري حرفه اي- مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو
-
وب معماري ايران- مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو
-
كافه ديزاين-مركز فرهنگي ژرژ پمپيدو

-
نقشه های فرهنگسرا:

معمولاً آن چه در بررسي يک بنا به عنوان اثري معمارانه مورد توجه قرار مي گيرد بحث جنبه هاي مادي و فضاي کالبدي و شکل دهنده به آن اثر معماري است؛ حال آن که در بررسي اثري معماري در اصفهان اين تصوير بهشت مي توان با نگاهي معناگرا نه تنها به دنبال تکامل کالبدي و شکل گيري بنا، بلکه در جست وجوي ريشه هاي شکل گيري پيوند کالبد و معنا و کيفيت اين ارتباط در دنياي عرفان نيز بود. نکته حائز اهميت در ديدگاه معمار عارف و صوفي بازسازي تصوير بهشت و جهان ماوراء در همه فضاهاي معماري چه در معابر، چه در مساجد و چه در خانه ها و همه جاي ديگر است. «تلاش معمار همواره بر اين است که همه جا را به رنگ آن انديشه اصلي مرکزي خويش در آورد و خاک فقير را به فضايي ماورايي شبيه سازد. آن فضايي که او با آن انس ازلي داشته است فضايي که مادي و خاطره يي از آن جهان است، انسان از آن هبوط کرده و هميشه تمامي انديشه و تفکراتش در پي بازگشت به آن و رهايي از قفس اين جهاني بوده است. فضايي کامل و متعالي و بي زمان.»
ما همه اجزاي آدم بوده ايم
در بهشت اين لحن ها بشنوده ايم
گرچه بر ما ريخت آب و گل شکي
يادمان آيد از آنها چيزکي
در اين راه آن چه معمار را براي رسيدن به اين هدف و بازسازي تصويري درخور از بهشت ياري مي کند به کارگيري زباني نمادين و استعاري براي انتقال پيام معنوي دنياي عرفان است.
به بيان ديگر خلوص و شفافيت فضاهاي معماري عصر صفوي و مکتب اصفهان، معمار را بر آن داشته تا با استفاده از آب نماي مرکزي علاوه بر اعلام حضور زاينده رود در نزديکي، با نمايش تصوير مجازي از حجم اصلي بنا که خود در پرسپکتيو و اندکي در دوردست واقع شده تقارني را که در امتداد محور طولي عرضه داشته با کمک آب نما به بعد سوم برده و در اين حال بيننده را با خود و اثر معماري تنها مي گذارد و او را به درون ساختمان دعوت مي کند.
تاکيد بر تقارن و تقويت آن در محورهاي گوناگون نشان دهنده پايبند بودن احمدي به اصول معماري سنتي ايران به ويژه معماري صفوي و مکتب اصفهان است. پس معماري سنتي به معني شيوه ساختمان سازي از نظر شکلي، ساختاري و مفهومي منبع الهام قرار مي گيرد ولي در اين جا به سنت نه به صورت کاربردي بلکه با ديدگاهي پست مدرن نگريسته مي شود و جنبه مفهومي و نمادين آن بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد.
آن چه به سنت تعبير مي شود به هيچ وجه پيروي از راه و روشي ويژه که مشمول زمان و مکان مي شود يا حفظ وضع پيشين و قرار گرفتن در حصاري از انديشه هاي قديمي نيست بلکه آن گونه که دکتر «سيدحسين نصر» تعريف مي کند؛ «امروزه هيچ چيز بهنگام تر از آن حقيقت ازلي، از آن پيامي نيست که از سنت مي آيد و مقتضاي حال است چرا که همواره مقتضي بوده است چنين پيامي تعلق به اکنون دارد که هميشه بوده است و خواهد بود. سخن از سنت، سخن از اصول تبديل ناپذيري است با منشاء آسماني و سخن از کاربردشان در مقاطع مختلف از زمان و مکان.»به بيان ديگر معمار با استفاده از زبان نماد ها به بيان صور نمادين که جنبه هاي محسوسي از واقعيت ماوراي طبيعي اشيا هستند مي پردازد، ترجماني از مفاهيم دنياي عرفان در عالم خاکي. در حقيقت او صوري را به تصوير مي کشد که موجوديت خود را دارند؛ خواه انسان از آنها باخبر باشد يا نباشد، نمادهايي که به دست انسان ساخته نمي شوند بلکه او را دگرگون مي کنند.
همان گونه که ذکر شد هرچند اين مجموعه به تازگي مورد بهره برداري قرار گرفته است ولي آغاز طراحي آن به اواخر دهه 60 بازمي گردد. احمدي خود دراين باره مي گويد که در آن سال ها معمار جواني بوده است که تحت تاثير اساتيد بزرگ معماري ايران هم چون نادر اردلان و کامران ديبا گونه يي معماري مفهوم گرای با گرايشات عرفاني را دنبال مي کرده است.
از ديدگاه اردلان معماري به عنوان يک پديده در نظام وحدت گراي جامعه سنتي نشان دهنده اصل وحدت است. او بر اين عقيده است که مبناي شناخت و درک معماري سنتي اسلامي ريشه در رابطه بين کيهان، انسان و معماري دارد؛ «به عبارتي ديگر از ديد سنتي انسان و کيهان خود محصول هنر قدسي اند، انسان، کيهان و معماري قدسي از حيث واقعيت هستي شناسي شان نهايتاً وابسته به ذات الهي اند.»
پس معمار بار ديگر سعي مي کند با استفاده از عناصر معماري تصوير ذهني خود را از عالم ديگر در دنياي مادي انعکاس دهد. احمدي خود دراين باره مي گويد؛ «از نظر من پروژه اين گونه اتفاق مي افتد؛ گويي جرعه يي آسماني از کيهان در مرکز پروژه در آن هشت ضلعي که نمادي خاکي از بهشت است فرو مي افتد؛ درست مانند سنگي که در آب مي افتد و موج ايجاد مي کند، صورت گيري يا تجلي مادي اين اثر کيهاني در واقع امواجي است که آمفي تئاتر را ايجاد کرده که به سمت آسمان حرکت مي کند. در واقع نوعي معاشقه و يا تعامل بين زمين و آسمان، کيهان يا عالم صورت با عالم مثال.»
قطره يي از کيهان عالمي که کره خاکي و انسان در آن جاي گرفته اند بر جايگاه زندگي او فرود آمده، انسان پيوندي را ميان خود و آسمان يا فضاي بي کرانه احساس مي کند. گويي معمار تلاش مي کند راهي براي عروج از عالم خاک به فضاي برتر و پرمعناتر بيابد و از تغييرات و دگرگوني هاي اين جهاني آزاد شود.
از نظر کاربردي نيز چنين است، تراکم و غلظت کاربري هاي مجموعه از مرکز به بيرون کاهش مي يابد. به بيان ديگر فضاي تهي که در مرکز پروژه قرار گرفته و تالارها را در خود جاي داده تاثير خود را بر اطراف نيز گذاشته و لبه ها را نيز بي ماده و شفاف کرده است. تا آنجا که در بخش مجاور با خيابان رواق نيز حذف شده و ساختمان از طريق دروازه ورودي با پياده رو شهري ترکيب مي شود. ساختمان از طريق هفت دروازه که از نظر مقياس نيز بر آنها تاکيد شده است به فضاي پيرامون خود متصل مي شود. در واقع دروازه ها اولين فضا در الگوي بنيادي اتصال، انتقال و وصول هستند. استفاده هوشمندانه از هفت دروازه و تاکيد بر آنها شايد اشارتي است بر هفت دروازه بهشت موعود، استعاره يي ديگر از مفهومي آن جهاني، انعکاسي ديگر از عالم مثال در عالم خاک. «از ديدگاه استيرلين سرچشمه وجوه نمادين اندام هاي کالبدي در معماري ايران در عالم مثال يا عالم ملکوت ديده مي شود.»
در اين جا آب نما نيز نه تنها مکاني براي به نمايش گذاشتن و نگهداري آب و محلي براي نشستن در اطراف آن بلکه از ديدگاه عرفاني آينه يي است براي تصوير کردن و انعکاس عناصري که دورادور حياط جاي گرفته اند.
آن چه در سازماندهي کلي مجموعه شاخص است، هندسه بسيار قوي و ترکيب آن با تقارن است. مفاهيمي که در مطالعه فضاي معماري و نظام کالبدي در معماري سنتي نيز ديده مي شوند در واقع کاربرد هندسه برخاسته از عمق اعتقاد و بينش معناگرايانه يي است که معمار سنتي براي دستيابي به مفاهيم ارزشي عقيدتي و بازيابي تبلور آن در شکل مادي و قالبي معمارانه به کار مي گيرد. به بيان ديگر هندسه به عنوان عاملي وحدت بخش به کار گرفته مي شود تا کليه ارکان بنيادين معماري از قبيل فضا، شکل، سطح، رنگ و ماده را به نظم درآورد. «در معماري سنتي هندسه محدود به جنبه هاي کم و بيش کمي نيست بلکه جنبه کيفي دارد که در قوانين تناسب و هماهنگي نمايان است و توسط آن يک بنا وحدت تقريباً بي مانند خود را به دست مي آورد.»
در طرح مرکز فرهنگي سينمايي ناگفته ها و عجايب رازآلود هم زمان با فرو بردن بيننده در تجربه يي ناخودآگاه آشکار مي شوند. آن جا که به زيباترين وجه معماري سنتي ايران يعني توجه به چهار عنصر نور، باد، آب، خاک و تفکر ديرينه و اسطوره يي فرهنگ ايراني پرداخته مي شود. اين جريان نيرومند فکري ريشه در تفکرات فيلسوف بزرگ سهروردي و فلسفه اشراق دارد.در اين ميان آب نوع مادي عنصري است که مي تواند با نور ترکيب شود و از آنجا که توانايي عبور نور و روشنايي را از خود دارد به عنصري مقدس تبديل شده است. آب و نور به مثابه عناصر هويت بخش با يکديگر ترکيب مي شوند و بنيان فضايي زيبايي در معماري را پايه ريزي مي کنند که حوض خانه نام دارد. در واقع حوض خانه معبدي مهري است مربوط به آناهيتا و مهر و تمام هنر معمار سنتي ترکيب آب و نور در اين فضاست. اين تدبير نيز هوشمندانه در طراحي فضاهاي داخلي مجموعه به کار گرفته شده است و موجب رساندن نور به فضاهايي که در زير سطح زمين جاي گرفته اند از قبيل رستوران و گالري ها مي شود.
فضاي هشت ضلعي مرکزي علاوه بر اينکه از نظر محل قرارگيري در مرکز پروژه قرار دارد به نوعي نقطه شروع حرکت بازديدکننده و کاربران مجموعه نيز هست. هندسه قوي، حضور آب و ترکيب شدن آن با نوري که از پل هاي شفافي که به اين فضا ختم مي شود و گذر مي کند فضايي مشابه سربينه حمام هاي سنتي ايجاد مي کند که آنها نيز خود مرکز رويدادها و اتفاقات مهم اجتماعي بوده اند.

عنصر با اهميت ديگري که در طراحي مجموعه مورد تاکيد قرار گرفته است پل است، عنصري که در فرهنگ ايراني و اسلامي به مثابه گذرگاه و جداکننده پاکي و پليدي است در اينجا نيز به ياري معماري معنا گرا آمده است تا صورتي خاکي از گذرگاهي بر پاکي و آب باشد يا گذري شفاف براي انتقال به فضاي اصلي. به بيان ديگر سفر معنوي روح که آغازش تطهير و تزکيه و پايانش اشراق بود. در اينجا و با پيروي از الگوي بنيادين اتصال، انتقال و وصول صورتي نمادين به خود مي گيرد. انسان با ورود از دروازه (اتصال) و گذر از پل (انتقال) و رسيدن به فضاي مرکزي تهي شده که به سمت آسمان در حال عروج است به وصل مي رسد. در اينجا معمار با عدم استفاده از رنگي ويژه و يا خاص بر خلوص فضاي معماري اش افزوده است آن چه به عنوان رنگ در طرح استفاده شده است طيفي از بي رنگي است که با نور ترکيب مي شود و رنگ هايي زيبا در ذهن ناظر پديد مي آورد.
آن چه به عنوان آخرين نکته بايد در مورد پروژه مرکز فرهنگي سينمايي اصفهان ذکر شود نقشي است که اين فضاي فرهنگي در شهر به عنوان فضاي شهري ايفا مي کند. «در تفکر عرفاني بنا به عنوان قطعه يي سرگردان نيست که روي سطحي قرار داده شده باشد بلکه در بافت شهري گنجانده شده است.» ارتفاع کم ساختمان و قرارگيري بخش عمده فضاها در داخل زمين مکان يابي مناسب ورودي ها در اطراف پروژه، باز بودن ضلع مجاور خيابان براي ورود عابرين، محل هايي براي نشستن در کنار آب نما، اختصاص بيش از نيمي از سطح پروژه براي استفاده آزاد عمومي و به کارگيري عناصر طبيعي و مصنوعي دعوت کننده به داخل اين مرکز را يک فضاي شهري درخور در مجاور رودخانه زاينده تبديل کرده است. آن چه اين مجموعه فرهنگي را به فضا و مکاني پويا تبديل مي کند جايگزيني آن در سلسله مراتبي از فضاهاي عمومي و نيمه عمومي، ايستا و پويا، فضاي باز و سرپوشيده خطي و گردهم آورنده با مقياس هاي کوچک و بزرگ و با عملکرد هاي متنوع اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است که موجب القاي حس تداوم، تنوع و تحرک فضايي در استفاده کنندگاني است که با اهداف مختلف قدم در آن نهاده اند.
تصاوير بيشتر از اين مجموعه رو مي تونين از باشگاه مهندسان ايران ببينين.
مركز فرهنگي دزفول:
مرکز فرهنگی سینمائی دزفول عمدتا از چهار بخش متمایز تشکیل شده است که به ترتیب اولویت و اهمیت عبارتند از:
سلام به همه عزيزان
يه تشكر از آرزو جون و مهندس كريمي هم بابت همكاريشون در ضيافت چهاردهم معماري و هم بابت اينكه هواي وب رو به خوبي دارن!
شرمنده كه يه مدتي نتونستم برسم خدمتتون. امروز اومدم تا در ادامه معرفي آثار برتر معماري كه نوعي شاهكار سازه اي جهان هستن از مجموعه اي در توكيو صحبت كنيم.
Tokyo International Forum

Architect: Rafael Vinoly
Date: competition, completed 1996
:Building Type: exhibition hall, conference center
Construction System: steel frame and megatruss, glass curtain wall
Climate: warm temperate
Context: urban center
Style: High-Tech Modern
Notes: A gracefully expressive great curving ship shape in glass and steel, set off across its plaza with blocky recalls the scale of other European supporting halls. Next door to Tokyo Station
Discussion: Vinoly has likened the Glass Hall to nineteenth-century public spaces; indeed like arcades: both the Milan Galleria and the Crystal Palace are recalled in this immense, awesome space with its monumental staircases and shimmering bridges and ramps, that are almost Piranesian in scale
The Plaza itself recalls the scale of other European models like the Piazza Navona in Rome, and the whole ensemble has been compared to the symbolic presence of the Sydney Opera House, or to the grandeur of the Parisian Eiffel Tower
مركز بين المللي گفتگوي فرهنگ هاي توكيو

مهندس معمار اين پروژه رافائل وينولي و مهندسان سازه اش گروه طراحي سازه هستند.
اين ساختمون بزرگ سايت ۲.۷ هكتاري شهرداري سابق توكيو رو اشغال كرده.

طراحي اين مركز به پيشنهاد انجمن شهر توكيو انجام شد.اين مركز به عنوان مكاني براي تبادل فرهنگي برنامه ريزي شده كه فضاهاي اون شامل فضاهاي اجرايي-دفاتر كار-اتاق هاي اجلاس- و پذيرش هست.شروع اين طرح توسط وينولي در نيويورك بود.
شكل كلي مجموعه شامل چهار مكعب و يك حجم بزرگ شيشه اي ست كه مكعب ها با پياده روهاي هوايي به لابي متصل مي شن.دليل انتخاب اين احجام شاخص كردن بنا و تبديل آن به الماني نمايشي و سمبليك بوده.دليل ديگه تفاوت حجم هال شيشه اي با احجام مكعبي تفاوت عملكردي بوده. در واقع حجم هال شيشه اي تنها يك عملكرد ارتباطي داره ولي بخش هاي فروشگاهها، آمفي تئاتر ها و... در احجام مكعبي قرار گرفته.

پله ها بين حجم هاي مكعبي شكل قرار گرفته ان و در آنها حل شدن. تنها مفصل ارتباطي مكعب ها پله ها هستن. تغيير مسيرهاي حركتي در پياده روهاي اطراف مجموعه براي كنترل ترافيك قابل توجه هست.

پلان طبقه اول پلاني گسترده ست و تمام احجام از طبقه زيرين با هم مرتبطن. در هال شيشه اي تنها رنگ هاي خنثي ديده مي شن اما رامپ نارنجي رنگي فضا رو از يكنواختي بيرون مياره.
ايده هاي حجمي و فرمي اولين تفكرات وينولي در طراحي بنا بوده . از اونجايي كه يكي از عناصر شاخص سايت كاخ شاهنشاهي بوده اين مورد در طرح و ايده پردازي وينولي اثر مشهودي داره.چرخش و جهت گيري حجم تالار شيشه اي به سمت كاخ و ترتيب بزرگ به كوچيك مكعب ها به شكلي كه نگاه مخاطب به كاخ كشيده مي شه از اين نكات هست.
همين طور از كاخ شاهنشاهي رودخونه اي مي گذره كه با تيزبيني وينولي تالار شيشه اي به شكل يه قايق پارويي طراحي شده كه در شب با نورپردازي بيشتر اين تشابه نمايان مي شه.توجه خاص به مكان قرارگيري بنا و موقعيت خاص كشور ژاپن و زلزله هاي هر روزه از جانب معمار جالب توجه هست. علاوه برنوع احجام انتخابي، استفاده از مصالح خاص نيز در بنا رعايت شده.
لابي در اصل يك سالن شيشه اي هفت طبقه بيضي شكل به طول ۲۱۰ متر هست.در داخل ساختمون پياده روهاي هوايي متفاوتي وجود داره.پلهاي هوايي به صورت قطري از عرض فضاي بزرگ لابي عبور مي كنن و همچنين به عنوان حمايت كننده داخلي سازه رو نگه مي دارن!

در طبقه بالاتر يه نمايشگاه بزرگ قرار گرفته.روشنايي اين بنا از طريق مقاطع بالاتر سالن بزرگ و از طريق سقف شيشه اي تامين مي شه.اين سقف با كمك يه سازه حيرت انگيز!با خرپاهاي فلزي بزرگ نگه داشته مي شه.اين سقف شبيه به يه قوس وارونه هست كه دو سر سالن رو به هم متصل مي كنه.


سازه كل ساختمون خرپاي پيچيده اي به طول 210 متر هست كه دو سر اون با كمك ستونهاي بزرگي نگه داشته مي شه.قوسهاي وارونه در اصل عملكردي تقويت كننده دارن.



پوسته شيشه اي هم در اصل از انتهاي قوسها آويزون شده .سالن بزرگ به كمك شبه خرپاها حفظ مي شه كه در فاصله 10متر به 10 متر قرار گرفتن.

رافائل وینولی (به اسپانیایی: Rafael Viñoly) متولد ۱۹۴۴، معماری پر آوازه از اوروگوئه است.
از آثار مشهور وی میتوان دانشکده مدیریت دانشگاه شیکاگو را نام برد
وینولی هم اکنون مقیم و ساکن آمریکاست.

اينم از سايت رسمي رافائل وينولي واسه اونهايي كه دوست دارن با كاراي اين معمار بيشتر آشنا بشن.
همچنين در اين سايت در رابطه با مركز بين المللي گفتگوي فرهنگ هاي توكيو اطلاعات نسبتا جالبي از فضاها داره كه با كليك روي هر فضا نمايش داده مي شه.
ممنون از اينكه باهامون همراه بودين.
موفق باشين
سلام علیکم
می خواستم از آرزو جون بابت مطالب خوبی که گذاشته تشکر کنو البته هنوز منتظر خوندن پست های جدیدیش هستیم.با اجازه در ادامه معرفی آثار برتر سازه ای دنیا یه اثر دیگه رو می خوام معرفی کنم.
Federation Square in Melbourne
Federation Square (also colloquially known as Fed Square) is a cultural precinct in the city of Melbourne, Australia
Federation Square in Melbourne was designed by Lab architecture studio in association with Bates Smart in 2002. A very complex low-rise project of jumbled geometries, the project contains the National Gallery of Victoria, the Australian Centre for the Moving Image (ACMI)and a national television broadcasting centre as well as retail and commercial spaces and restaurants. "The design for Federation Square, Melbourne's new cultural centre," the entry for this project notes, "responds to the need for visual and formal coherence with complex and contorted geometry. This has not produced a resolved iconic object that is either rigid or pure in form; it is rather an emergent form that can respond to the different needs of the diverse activities that take place there.....Cladding materials include sandstone, zinc and glass. The large high-volume atrium, which acts as a 24-hour public thoroughfare and covered meeting place, is enclosed and glass and paved in sandstone
Site area: 3.6 hectares
Building area: 44,000 square meters
Breakdown:Ian Potter Centre (NGV): 14,000 square meters
Gallery area: 7,250 square meters
ACMI - 7,000 square meters
Plaza - 7,500 square meters
Atrium - 3,250 square meters
Labyrinth - 1,600 square meters
Achitects: Lab architecture studio in association with Bates Smart
Principal Architects: Donald L. Bates + Peter Davidson
Project Director: Tony Allen
میدان اتحاد ملبورن
در شهر ملبورن استرالیا در سال ۱۹۹۷ یه مسابقه معماری برای طراحی مجموعه شهری و میدات اتحاد شهر انجام شد.محل سایت مجموعه درست وسط مرکز تجاری و میون ساختمون های عمومی واصلی شهر می تونست نمادی برای شهر محسوب بشه.
در طراحی میدان اتحاد از معماران خواسته شد تا تنوع قمی و هویت ملی استرالیا رو نشون بدن.گروه "لب آرکیتکچر"با مدیریت پیتر دیویدسون و دونالد بیتز برنده مسابقه شدن.
این میدان میون مجموعه ای از برج های مدرن شهر و در کنار کلیساهای قرن نوزدهم و ایستگاه قطار رو رودخانه شهر بود که این همه پیچیدگی با راه حل ارائه شده از گروه طراح واقعا جای تحسین داره!
این پروزه با مساحتی در حدود ۴۵۰۰۰متر مربع شامل فضاهایی مثل:گالری های استرالیا مرکز تصاویر متحرک استرالیا -سیناها-استودیو ها-ادارات-استودیو های ضبط شبکه رادیو و تلویزیون سراسری-باغ زمستانی و فضاهای نمایشی هست.مغازه ها-کافه ها و رستوران ها هم کابرد تجاری مجموعه هستن.نقطه کلیدی و اوج پروژه که این همه کاربری و فعالیت متمایز رو در کنار هم جمع می کنه میدان عمومی جدید و چند عملکردی هست که فعالیت های متنوعی از تظاهرات سیاسی تا کنسرت های موسیقی و مراسم های دولتی در اون برگزار می شن!(چه تنوعی داره ها!)
![]()
مجموعه به دو بخش شمالی وجنوبی تقسیم می شه.
بخش شمالي به سمت شمال شهر قرار گرفته و شكل يه خيابون دروني داره كه كافه ها و مغازه ها در اون هستن.
در اين بخش سطوح شيشه اي مستقيم به روي سازه پوسته بيروني قرار دارند و سطح دروني دو جداره نيز باعث عايق بودن هواي محيط مي شه.
بخش جنوبي سه طرفش با ساختمون ها محاصره شده!پوسته بيروني اين بخش به صورت دو جداره طراحي شده و پوسته دروني انگار به شكلي تا شده تا با هندسه پيچيده دروني منطبق بشه.
در داخل بنا ستون هاي شيب دار-پله هاي برقي زاويه دار-نوارهاي پر پيچ و خم پنجره ها و نور پردازي فضاهاي داخلي تداعي كننده تجارب حرفه اي قبلي طراحان اين مجموعه هست.
سطح ميدان –تراس ها-پله ها-حصارها و فضاهاي نشستن با نوعي سنگ به نام كيمبر فرش شده تا بين سطح ميدان از اطراف تمايز ايجاد بشه.تنوع رنگ سنگ ها از قرمز-نارنجي-زرد و صورتي گرفته تا بنفش-ارغواني و خاكستري براي مشخص كردن مسيرهاست.

درون ميدان يه آتريوم هست كه ساختموني سرپوشيده و شيشه اي داره . يه آمفي تئاتر هم با ديوارهاي شيشه اي در قسمت جنوبي قرار گرفته.ساختار بي نظير اين ساختمون هندسه اي فراكتال داره كه به خنك كردن هواي درون كمك مي كنه.
(در پست های پیچیدگی در معماری (1)-پیچیدگی در معماری(2)-پیچیدگی در معماری (3)-پیچیدگی در معماری (4)-پیچیدگی در معماری(5) می تونین اطلاعات بیشتری راجع به فراکتال ها ببینین.)
لابي يه مكعب شيشه اي خنك هست كه ساختارش شبيه به تنه يه درخته كه به سرعت و پس از انفجار يخ زده و محلولي چسبناك اون رو نگه مي ذاره .آتيوم با يه فضاي داخلي كاملا باز و وسيع با ارتفاع حدود 16 متر شامل گالري هاي شيشه اي هست كه ميداني سرپوشيده رو ايجاد مي كنه.در اين پروژه تعداد محدودي قاب غير يكنواخت گسترش يافتن كه يه سازه يكپارچه رو به وجود مياره.

قسمت جنوبي آتريوم در سطح پايين تري قرار مي گيره و به اين ترتيب اين قسمت با تدابير آكوستيكي طوري طراحي شده كه براي تئاتر و كنسرت خيلي مناسب به نظر نمياد!
زير لابي پانل هاي بتني مارپيچ قرار گرفته كه سطح رو افزايش مي ده.شبها هواي خنك از ميان اين فرم مارپيچ رد مي شه و مثل يه خنك كننده بزرگ عمل مي كنه.
سيستم نماي ساختمان شكل جديدي از هندسه رو نشون مي ده.سه نوع مصالح پوششي وجود داره:سنگريزه!-روي و شيشه كه در يه شبكه مثلثي ثابت شدن.اين شبكه از پنج مثلث ديگه كه شبيه به مثلث هاي كوچيك هستن استفاده مي كنه ولي در يه مقياس بزرگتر هر پنج قاب با همون مدل هندسي قبلي به هم متصل شده و يه مثلث بزرگتر و مشابه مي سازن!(اين همون هندسه فراكتال هست) و در قابهاي سازه اي براي ايجاد يه نماي بزرگ جا مي گيرن.جالبه كه در اين شبكه قابهاي بزرگتر از لحاظ شكلي مستقل از مثلث هاي اوليه هستن.

در ادامه تصاوير و نقشه هايي از اين مجموعه رو مي بينين.

ممنونم از همراهي خوبتون![]()
موفق باشين.
سلام به همه دوستان عزیز![]()
خیلی خوشحالم که دوباره وبمون داره مثل قبل می شه.دست آقای مهندس کریمی و آرزو جون درد نکنه.منتظریم شبنم جون هم با مطالب خوبش دوباره شروع کنه.
مطالبی که آرزو جون از معماری ایران می ذاره عالیه.واسه اینکه یه تنوعی بشه گفتم یکی از شاهکارهای معماری جهان از نظر سازه رو معرفی کنم تا دوباره در ادامه پست ها منتظر مطالب خوب و مفیدی که آرزو جون می ذاره باشیم.![]()
کاری که می خوام معرفی کنم مرکز مطالعاتی زمین پویای یانگر کار مایکل هاپکینز و شرکا و با مهندسی سازه آوه آروپ و همکارانش هست.
Dynamic Earth Centre, Edinburgh
Location: Holyrood Rd, Edinburgh Old Town
Construction Programme: August 1997 - June 1999
Design: Michael Hopkins
Build cost was approx. £34m
Designed by Sir Michael Hopkins and featuring his trademark tensile fabric tent, the Dynamic Earth Centre near Holyrood Palace comprises three main parts. The most obvious one is the fabric roof and its structure, a two storey building underneath which contains the exhibition, offices and workshops, and a forecourt
Approached via the large amphitheatre to the front of the building, the entrance to the centre floats above the plinth which covers the building beneath
Although an interior space, its form and glass walls give the feel of an outdoor space with its fine views of the city and of Arthur's Seat. A hemispherical dome to a multi-media theatre rises into the space.Two other structures rise into the pavilion, both containing staircases and lifts to the exhibition and retail facilities for visitors who might want to linger
The two storey exhibition space is a black box to give ideal viewing conditions. Offices and workshops are on either side of it. An old wall which once formed the edge of a brewery is restored and extended to make the external wall of the black box. The external amphitheatre can be used for outdoor performances during the Edinburgh Festival



این مرکز برای تشریح نیروها و اتفاقاتی هستش که به شکل گیری کره زمین منجر شده.اسم یانگر هم مربوط به کارخانه ای می شه که ساختمونش رو برای ساخت این مجموعه به شهر ادینبرگ اهدا کرده.
این مجموعه ۴ قسمت اصلی داره:
-
یه فضای باز آمفی تئاتر در جلو بناست که بیشتر جنبه تاریخی و نمادین داره.
-
سازه چادری بزرگی که بالای نمایشگاه و ورودی مجموعه هستش.
-
دو طبقه نمایشگاه که تا نیمه توی زمین قرار گرفته.
-
یک پارکینگ زیرزمینی که در زسیر همه محوطه ادامه پیدا کرده.

فضای اصلی نمایشگاه در اصل یه جعبه بزرگ دو طبقه ست که همون ساختمون قدیمی کارخونه ست.


پلان کلی شامل دیوارهای شیشه ای و سازه چادری بیضی شکلی هست که تجهیزات و پله ها و آسانسور و... در مراکز کانونی این بیضی قرار گرفتن.
هاپکینز و همکاراش در این طرح یک بام متقارت با فرمی پویا طراحی کردن که با ۴ جفت دکل که از ۴ شبکه نردباین زینی شکل بیرون زده استوار شده.این ۴ شبکه از جنس لعاب شیشه ای هست که از میون پوشش پارچه ای فایبر گلاس مشخص هستن.

در وسط ساختمان لبه چادر بام بالا کشیده شده تا با کمک دو تیرک مورب ورودی ساختمون رو تعریف کنه.

در این سازه پایه های اصلی در مقابل هم کار گذاشته شدن.این پایه ها با فاصله کمی از بالا و پایین شبکه زینی مانند قرار گرفتن.کابل های مایل افقی از راس دکلها به تیرهای حمال تو خالی منحنی شکلی که از زیر پوشش معلق بام قرار گرفتن و به دکل ها متصلند وصل می شن.این تیرهای حمال معلق سه شیار میانی بام رو حمایت می کنن.

در لبه های بیرونی بام قلابهایی برای مهار دور تا دور سقف چادری در نظر گرفتن.این قلابها با تیرک های مورب نگه داشته می شن و به کابلهای کششی ای که لبه های چادر رو نگه می داره کمک می کنه که به طور مورب تا زمین ادامه پیدا کنه و اونجا محکم بشه.
![]()
در این بنا دیوارهای شیشه ای سازه جدایی دارن که در قسمت بالایی دیوارها با اتصالات انعطاف پذیری به زیر چادروصل شده.

امیدوارم همگی شاد و موفق باشین.
سلام به همه دوستان خوب
قبل از هر حرفي بايد از همتون معذرت بخوام كه اين مدت نتونستم بنويسم.بقيه نويسنده هاي خوبمون هم انگار سرشون خيلي شلوغه.اميدوارم همگي هر جايي هستن موفق باشن.
و اما...
بريم سر اصل مطلب
حدود يه هفته قبل بازي هاي مقدماتي جام جهاني بود!فكر كنم طرفدارهاي فوتبال يه كم ناراحت شدن ولي عيبي نداره سالهاي بعد فرصت واسه جبران هست.حالا اين حرفها چه ربطي داره به معماري...
امروز مي خوام يه كم در رابطه با يكي از استاديوم هاي ورزشي كه از نظر سازه اي جزئ شاهكارهاي جهان به شمار ميره حرف بزنم.موافقين؟
استاديوم المپيك برلين

استاديوم المپيك برلين در حدود ۷۰ سال قبل نيز در دوران رايش سوم به عنوان ورزشگاه اصلي يازدهمين دوره بازي هاي المپيك مورد توجه قرارگرفته بود. پس از گذشت سال هاي بسيار و بازسازي ها و تغييرات متعدد، اين ورزشگاه به ورزشگاهي بسيار مجهز و نوين تبديل شده است كه تنها بازي هاي فوتبال در آن برگزار مي شود.
ابتدا در مکان کنونی این استادیوم، ورزشگاهی برای بازیهای المپیک تابستانی ۱۹۱۶ ساخته شد (آن بازیها به علت جنگ جهانی اول, برگزار نشدند). اما ورزشگاه کنونی برای بازیهای المپیک ۱۹۳۶ ساخته شد و در همان بازیها نیز افتتاح شد.

تصويري از استاديوم قبل از باز سازي .شباهت ساختمان ورزشگاه به كلوسئوم يا همون سالن تئاتر روم قابل توجه هستش.
در سال ۱۹۳۰ كنگره كميته بين المللي المپيك در شهر برلين برگزار شد و يك سال بعد تصميم بر آن گرفته شد تا بازي هاي المپيك در سال ۱۹۳۶ در اين شهر انجام شود.مارچ ورنر-Werner March-مامور شد تا اين استاديوم را بر طبق استانداردهاي لازم براي برگزاري مسابقات المپيك بازسازي كند. اما با توجه به اعتباري كه برگزاري اين مسابقات براي كشور آلمان داشت، هيتلر تصميم گرفت استاديومي جديد با تمام امكانات مورد نياز براي مسابقات المپيك طراحي و احداث كند. از هيچ هزينه اي براي ساخت بهتر صورت اين ورزشگاه دريغ نمي شد. در واقع تصميم بر آن بود كه اين استاديوم توجه جهانيان را به خود جلب كند.
(يه جايي خوندم كه هيتلر واسه نشون دادن قدرت و عظمت آلمان و نازي دستور ساخت اين ورزشگاه رو به بهترين شكل داده بود!در ادامه اون متن يه اصطلاح جالب به كار برده بود:
Form followed politics
جالبه نه؟
اونقدر هيتلر در ساخت و طراحي اين استاديوم دقت داشت كه بعد از اينكه طرح ورزشگاه مورد علاقه اش نبود قرار شد اصلا كل بازي هاي المپيك كنسل بشه!!!!!
تا اينكه يه بنده خدايي به اسم آلبرت اسپير شبونه نشست و سردر استاديوم رو با يه طرح نئوكلاسيك طراحي كرد و هيتلر خوشش اومد و گفت خيلي خوب برين سر كارتون بقيه اش رو طراحي كنين و بسازين!!!آخه اين طرح اسپير يه جور نمايش دهنده قدرت و معماري نازي ها بود!
اين هم يه جمله از هيتلر كه تا حدي نشون دهنده افكار تاثيرگذارش بر طراحي اين مجموعه هست:
When people experience inwardly periods of greatness, they represent those periods through external forms. Their word thus expressed is more convincing than the spoken word: it is the word in stone ....Adolf Hitler
خيلي از منتقد ها مي گن انگار هنوز هم اون روحيه خاص هيتلر و نازي رو مي شه در اين استاديوم حس كرد!)

تغييرات ايجاد شده در استاديوم برلين پاكسازي نماهاي قديمي، بازسازي و تنظيم طبقه دوم جايگاه تماشاچيان، بهسازي و مرمت سازه نگه دارنده طبقه اول جايگاه، پايين بردن سطح زمين استاديوم، طراحي و نصب سقفي جديد بالاي سر سكوي تماشاگران با جديدترين سيستم هاي روشنايي و آكوستيك، به روز كردن و تعويض تمام تجهيزات فني و ورزشي موجود، ساخت اتاق هاي ويژه براي شخصيت ها، ايجاد مسيرهاي دسترسي زيرزميني، احداث پاركينگ زيرزميني به ظرفيت ۶۳۰ خودرو و فضاي آماده سازي بازيكنان شامل پيست دو و ميداني اهداف كاملاً متفاوتي داشت. حفاظت يك بناي تاريخي كه براي نيازهاي جديد مدرن شده است و تبديل آن به يك زمين كه منحصراً براي بازي فوتبال آماده شده ولي مجموعه اي از فعاليت هاي متفاوت را در خود جاي داده است از جمله اين اهداف است.
![]()
سازه طبقه دوم جايگاه تماشاچيان قابل حفظ و بازسازي بود اما بخش هايي از طبقه اول جايگاه تعويض شد. سطح زمين چمن استاديوم نيز ۵/۲ متر پايين رفت. در همين زمان دو رديف صندلي به صندلي هاي جايگاه اضافه شد. به اين ترتيب فاصله زيادي كه ميان جايگاه تماشاگران و زمين بازي وجود داشت كمتر شد. براي نزديك كردن تماشاگران به محل جديد زمين ده رديف صندلي به ظرفيت ۱۵ هزار نفر به صندلي هاي استاديوم اضافه شد. در حال حاضر استاديوم برلين گنجايش ۷۵ هزار تماشاگر را داراست. محل ورود پيست ماراتن به درون استاديوم در بازسازي باز نگه داشته شده است و كماكان محور اصلي سايت كه استاديوم را به برج ناقوس متصل كرده، حفظ شده است. براي باز نگه داشتن ورودي پيست مارتن و با توجه به شرايط خاص عمليات ساختماني كه مي بايست در حين انجام بازي ها در ورزشگاه انجام مي گرفت براي ساخت سقف سازه اي كنسولي و متشكل از اعضاي خرپايي فولادي سبك انتخاب گرديد. براي اجراي اين نوع سازه نياز بود تا بيست ستون براي تحمل بار ناشي از وزن سقف كنسول شده در طبقه دوم جايگاه تماشاچيان بر پا شود. براي اينكه اين ستون ها كمترين اخلال را در ديد تماشاگران طبقه دوم ايجاد كند تا حد امكان تلاش شد تا مقطع ستون ها به شكل كاملاً منحني طراحي شود به همين دليل ستون ها به شكل استوانه توپر ساخته شد.
![]()



سلام دوستان!
مینا خانم یه سری اطلاعات می خواستن راجع به ویلا ساوا!
مینا جان!
اطلاعات و نقشه هایی رو که می خوای می تونی تو کتاب از زمان و معماری (آقای مزینی) پیدا کنی(صفحه ۷۹)
فکر می کنم کتاب معماری معاصر غرب (آقای قبادیان) هم بد نباشه اگه بهش یه نگاهی بندازی.
همین طور یه کتاب دیگه هم هست که اسم دقیقش رو خاطرم نیست فکر می کنم آثار لوکوربوزیه باشه.که معرفی کارهای لوکوربوزیه رو داره.جلد سفید رنگ و به شکل افقی هست!(متاسفانه اسم نویسنده و انتشاراتش رو یادم نمیاد)
اگه بتونی پیداش کنی فکر کنم به درد بخوره.
در هر صورت اون کتاب از زمان و معماری رو بهت پیشنهاد می کنم.چون هم اطلاعات نوشتاری داره و هم تصویر و نقشه.
اگه اطلاعات نوشتاری بیشتری هم خواستی بگو واست بذارم.
شبنم جون هم مطالب خوبی راجع به ویلا ساوا و نقد اون گذاشته:
حتما اگه تونستی بخونش .مطالب خوبی هستن.
موفق باشی!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ممنون از مریم خانم واسه زحمتی که کشیدن.
من یه پلان از ویلا ساوا دارم که البته خیلی خوب نیست ولی امیدوارم به دردتون بخوره!


این عکسا و پلان ها رو هم تازه گیر آوردم فکر می کنم به دردتون بخوره و همونی باشه که می خواستین!!!
H-Karimi

Overlay of the Ground, 1st Floor & Roof plans

1st Floor Plan

Roof Plan



يك گروه كارشناسي، برخي مقادير، اوزان و مواد به كار رفته در احداث برج ميلاد را به مقياسهايي ملموس تبديل كرده است. به گزارش خبرگزاري فارس، ارتفاع كل برج 435 متر و معادل 5/1 برابر ارتفاع برج ايفل در فرانسه است. وزن برج ميلاد 161 هزار تن است و زيربناي آن به اندازه 5/5 زمين فوتبال است. ارتفاع 315 متري شفت بتني برج نيز برابر با ارتفاع يك ساختمان 105 طبقه است و دكل آنتن برج ميلاد نيز با 120 متر طول، معادل ارتفاع يك ساختمان 40 طبقه است. وزن كل سازه 161 هزار تن و معادل وزن 3 هزار و 578 تانك است. لابي برج نيز با زير بناي 15 هزار مترمربع معادل 3 زمين فوتبال و زير بناي 12 هزار متر مربعي رأس سازه نيز برابر با 5/2 زمين فوتبال است. 230 كيلومتر كابل در احداث برج به كار رفته كه طول آن معادل مسافت تهران ـ شمال است. 25 كيلومتر نيز متراژ لوله مصرفي در برج ميلاد است كه چيزي مساوي با 5/4 برابر ارتفاع قله دماوند محاسبه شده است. 2 برابر محيط كره زمين نيز مقياس به دست آمده براي 80 هزار كيلومتر مسافت طي شده با آسانسورهاي كارگاهي برج ميلاد است. 9 هزار چراغ و 100 هزار پيچ نيز از ديگر مواد مصرفي در ساخت برج ميلاد است كه با يك ميليون و 300 هزار نفر روز در اين پروژه به كار رفته است. همچنين ميانگين سني مهندسان پروژه برج ميلاد 31 سال عنوان شده است و 40 هزار نفر نيز از ابتداي زمان احداث تاكنون از اين برج ديدن كردهاند.


عکسهای زیبای برج را در ادامه مطلب ببینید...
ادامه مطلب...










