تبليغاتX
Professional Architecture web site



سلام به همه دوستان

قبل از هر حرفی این ایام رو  تسلیت می گم و از همه التماس دعا دارم.

راستش خیلی وقته می خوام بیام و به بهانه گذاشتن یه مطلب با شما عزیزان صحبت کنم ولی راستش اونقدر این مدت کار دارم که نمی رسم.واقعاْ شرمنده شما همراهان خوب و آقای مهندس کریمی شدم!

خوب ...می گن ماهی رو هر وقت از آب بگیریم تازه هست.

چند روز پش خبر یه مسابقه معماری رو شنیدم که واسه اطلاع شما دوستان می گم.

رقابت معماری بنتون در تهران

منبع خبر:آرونا  -  کافه دیزاین

بیش از یک سال از زمانی که «لوسيانو بنتون» ميلياردر معروف و صاحب گروه شرکت های بنتون به دعوت سازمان مشارکت هاي مردمي شهرداري تهران به پايتخت ايران سفر کرد میگذرد.
اینروزها بنتون طی فراخوانی از تمامی فعالان بالای 18 سال عرصه معماری با ارائه جوایز نقدی قابل توجه دعوت به طراحی ساختمان هایش در تهران کرده است.
جزییات را در 
آرونا انگلیسی بخوانید.
 

امیدوارم بتونم باز برسم خدمتتون و کم کاری های این روزها رو جبران کنم.

باز هم ازتون می خوام همه محتاجان به دعای خیر رو فراموش نکنین.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 10:57  توسط مريم  | 



چرا گرفته دلت مثل آنكه تنهايي! چقدر هم تنها

 

دردانه زهرا

 

ديد چشمش همه جا در دلِ دَشتي

كه فرا روي نگاهش، ‌پر خون بود و

به هر گوشه از آن پيكر صد پاره، ياري به زمين مانده و

آلاله اي بالاي سرش رَسته و بِشكفته خودش!

بر سر هر نعش حبيبي شده از تكيه گه و مرهم غم هاي غريبي .

چقدر زود همه پر زده و رفته از اينجا.

و مي ديد در آن سوي سپاهي كه پي غارت آنهاست.

و اين سوي برادر، همهء هستي خود را،

كه چه تنها و چه بي يار.

در اين معركه خنجرو دشنه   و چه تشنه

پي ديدار مهياي شهادت شده در اين دل غربت.

شده معناي قيامت ، همهء تن شور ملاقات.

در اين لحظه ميقات، مگر مرده ام اينجا.

كه در اين دشت برادر رَود و زنده بمانم تك و تنها.

گفت با دارو ندارش دو گل سرخ بهارش

دو ستاره ، دو قمر،

نه كه دو خورشيد، همه صبر و قرارش ، دو جگر گوشه خود

تا كه بياييد و بپوشيد لباسي كه به اندام شما دوخته ام.

تا كه به تن كرده كفن-

كرده مگر پيشكش دائي تان روي تماشائي تان

گر دَد اگر دست ردي زد به شما،

دامنش آريد به كف

زود بگوييد تو را خاطر اين خواهرتان خواهر پژمرده تان

و اگر بار دگر دست ردي زد به روي سينه تان

زود بگوييد همين راز ، همين سر مگو را به تزرع

كه تو را خاطر آن مادر از غصه كمان

مادر معصومه ، جوان مظهر پاكي، به برْ چادر خاكي

و بدانيد شهادت به يقين قسمتتان مي شود اينجا، دل صحرا

گفت با شاه : به صد آه ، همين است ،‌

همين تحفه ناقابل اين خواهر شرمنده ،

بده رخصتشان تا كه بگردند به گِردِ سَرتان

شده قربانيِ ، قنداق علي اصغرتان مثل علي اكبرتان

كشته لبهاي ترك خورده تان

اشك زد حلقه به چشمان برادر،

زجگر آه بر آورد و حرم يكسره افروخت و فرمود :

كه من داغ جوان ديده ام ، افتاده ام از پاي

ببين شانه من را كه چه سرخ است ز خون بدنش ،

آه مرا كشت علي.

واي مبادا كه كه تو اين داغ ببيني و نشيني و چو من پير شوي.

ليك دو جانباز سر راز گشودند و

گرفتند برات از كف ارباب دو دنيا

در آن دشت ، در آن جنگ

چه مردانه ، چه جانانه دويدند و چه سان تيغ كشيدند.

ولي در دل آن حلقه به صد سنگ به صد تيغ

به صد دشنه و شمشير

نفس بر لبشان ماند و فتادند

چو يك سمبل و شد شانه سر گيسوي آنها ،

به لب خنجر قاتل به روي سينه صحرا

و يكبار دگر تشنه لبي خسته و نالان

دل سوزان خجل از پهنه ميدان

به سر دوش كشد نقش غزالان حرم را،‌

دو گل تازه جوان را ، ولي اينبار نيامد پي دلداري او

تكيه گاه و مرهم او از حرم و خيمه خود.

آه چرا؟

آه كجا ماند مگر مادرشان

آه سر انجام در آن شام

دو چشمان تر و خسته زينب

به سر نيزه دو سر ديد.

دو آرامش خود را

و دو دردانه زهرا.

 

 

شهادت سالار شهيدان كربلا ابا عبدالله الحسین تسليت باد!

 

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 21:7  توسط حسین کریمی   |