تبليغاتX
Professional Architecture web site



سلام دوستان!

خوب كجا بوديم؟؟؟           آها! از سهراب مي گفتيم و رسيديم به ...

...رسيديم به كجا؟   بله درسته! معماري.

امروز صحبت هاي سهراب را راجع به معماري مي نويسم همون طور كه قبلاً قول داده بودم.يه جورايي معماري را با موسيقي مقايسه كرده. بخونين! خالي از لطف نيست.

نمي دونم چقدر از اينكه شروع وبلاگ را با سهراب و تفكراتش راجع به هنر اغاز كردم، موافقين و چقدر اين مطالب مرتبط با موضوع بود؟ ولي واسه خودم خيلي جالب بود، مي دونيد،‌ آخه هميشه صحبت هاي آدماي بزرگ در مورد يه موضوع به خصوص اگه زمينه كاري خودشون نباشه، واسه بقيه مهمه. حالا كه اين بحث پيش اومد بذارين يه چيزي بهتون بگم تا متوجه بشين كه خيلي هم بي ارتباط سهراب را واسه شروع انتخاب نكردم.

 قابل توجه برو بچه هاب خوب معماري!!! از آرزو هاي دست نيافته سهراب اين بوده كه هميشه دوس داشته يه معمار بشه، ولي چه حيف كه حتي آدماي بزرگي مثل سهراب هم به همه خواسته هاشون نرسيدن.و اگه اين محقق شده بود شك نكنيد كه يه جريان بزرگ در معماري ايران، ( نه! بيشتر،‌جهان) به وجود اومده بود.همون طور كه تو ادبيات معاصر!

اجازه بدين به نقل از خود سهراب بنويسم!

 

"كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند.پدرم تلگرافچي بود.در طراحي دست داشت.خوش خط بود. تار مي نواخت. او مرا با نقاشي عادت داد. الفباي تلگراف را به من آموخت.در چنان خانه اي خيلي چيزها ميشد ياد گرفت. من قالي بافي را ياد گرفتم و چند قاليچه كوچك از روي نقشه هاي خودم بافتم. چه عشقي به بنايي داشتم. ديوار را خوب مي چيدم. طاق ضربي را درست مي زدم. آرزو داشتم معمار شوم.حيف دنبال معماري نرفتم..."

حالا قضاوتش با خودتون. اگه خوشتون اومد بي انصافي نكنيد،‌ حتماً نظرتونا بنويسيد. البته اگه خوشتون نيومد هم بنويسيد. خوشحال ميشم.ممنون از لطفتون

موسيقي و معماري

معماري و موسيقي 

 

 خوب رسيديم اينجا كه:

"... موسيقي كه به تعبيري نزديك،‌ هنر سامان دادن به زمان است،‌ ميان آدمي و مكان هماهنگي مي دهد. اين افسانه، پلي است زيبا ميان موسيقي و معماري.

بلند آوازگاني را مي شناسيم كه بدين پيوند ايماني دارند: گوته معماري را موسيقي منجمد و شلگل آن را موسيقي متبلور مي خواند.

ستراوينسكي احساسي را كه موسيقي به ما مي بخشد برابر مي نهد با احساسي كه تماشاي نقش ها و نگار هاي ساخته هاي معماري در ما بر مي انگيزد. والري آنگاه كه بر افسانه آمفيون ملودرامي پي ريخت، يكسر بر آن بود كه همسازي موسيقي و معماري را بنمايد.به پندار او اين هردو از تقليد اشيا يكسان چشم مي پوشند. در هر دو ماده و فرم پيوندي ژرف دارند، آنچنان كه در ديگر هنر ها باز نتوان يافت. هر دو از تكرار سود مي جويند. اينها و بسي يكساني هاي ديگر.

به ساخته هاي معماري بنگريم. آرايش كليساي گوتيك ما را با موسيقي پوليفونيك برخورد مي دهد. در تالار كاخها و كليساهاي اتريش (معماري ركوكو) هارموني موزار را باز مي يابيم. يوناني كه پيوند هنر اصوات و هنر+مصالح و مناظر و مرايا را نيك در مي يافت در ساخته معماري خويش ريتم و هارموني را باز نمود. با تناوب جاهاي پر (ستونها) و جاهاي خالي (ميان ستونها) گونه اي گام ساختماني بيافريد.گفته اند موسيقي ميان اشياء و نيز ميان انسان و زمان نظمي به پا مي كند.

كليساي نوتردام (سبك گوتيك)

 

هلنيسسم در همه چيز نظم جهاني را باز مي جويد. در زيبايي شناسي يوناني همه اجزا يك مجموعه با يكديگر از سر نظم در آمده اند و با مقياسي مشترك تناسب گرفته اند.(Moduleيا Canon  )پيكره يوناني با پهناي انگشت اندازه گرفتني است و معبدش با پهناي ستون.

                       نقش برجسته پاناتنه (معبد پارتنون)                                                                       

هنر برجسته سازي كه گاه تابع ريتم ساختماني است و گاهي نيز آرايشي است يكدست و بي نظم كه بر پهنه ديوار پر كننده (در مصر و آشور) به ديناميسم بيشتري راه تواند داد، و از اين رهگذر به هنر هاي زماني نزديكتر تواند شد. نقش برجسته پاناتنه، ساخته فدياس، كه در معبد پارتنون،‌ حاشيه اي را در بالاي ديوار ها به بر برگرفته، زنجيري است از اشكال كه همچون "تم" يك لحن موسيقي گسترش يافته است. "فرود از گنگ" درماوالي پورام هندوستان شطي است از نقش. اگر به پنداري آسيايي هرگز وزش را باز ننمود، در برابر، از راه مهرورزي به زيب و زيور زنجيري تكرار بي شمار يك فرم،كه از ويژگي هاي سرشت اوست،احساس ريتم و جنبش را در ما برانگيخت.

تالار آپادانا

مارش سربازان جاودان كه ما را از پلكان كاخ آپادانا تا بالاي تخگاه همراهي مي كند طنيني چنان آشكار دارد كه به گامهاي ما نظمي درخور پذيرايي ديرين فراز صفه مي بخشد.همين طنين از حاشيه كمانداران شوش بر مي خيزد. اما در حاشيه Apsara  ساخته است.هنرمندان Khmer  كه در آن طرحها به پيچ و خم افتاده و آرابسك چيرگي گرفته.

تالار آپادانا

 

رقصي را بندي سنگ مي يابيم تكرار فرم در سريهاي نامحدود، كه خاور زمين كهنسال آشناي آن بود. به بيزانس راه مي يابد اما بيزانس كه پيكر تراشي را فرو هشته اين سنت شرق را در زمينه طلايي موزائيك هاي خود پاس مي دارد، و به ياري آن قربانيان پارساي خود را در ريتمي يكسان به صف مي آرايد و به سوي وحدتي كه در آن دگرگوني فريبنده ظواهر نيست مي شود، روانه مي سازد."

ژان كوكتو مي گويد: " اين تنها واگنر نيست كه براي موسيقي فرانسه خطرناك است، بلكه عوامل ديگري نيز از داخل موسيقي ما را در معرض يك خطر جدي قرار داده است. از جمله اين خطرات راه و روشي است كه افرادي مانند دبوسي و راول در فرانسه رواج داده اند"

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 18:28  توسط حسین کریمی   | 



امام محمد باقر (ع):

" وقتي امر ما محقق شود و مهدي (عج) بياييد،‌جرأت و شجاعت هر شيعه ما از شير بيشتر و از نيزه نفوذ كننده تر خواهد شد.   بحار،ج52،ص318

 

                                             سلام!

امروز ميلاد با سعادت امام باقر (ع) هست. همين طور سالگرد پيروزي انقلاب.

اين دو تا مناسبت به همه دوستان تبريك مي گم.اين روزها روزهاي با عظمتيه.خوش به حال كساني كه اين روزها را دريابند.

 

سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي مبارك !

 

 

اين گل هم به مناسبت ميلاد امام باقر (ع) تقديم به همه دوستان.

 

 

ميلاد با سعادت امام محمد باقر (ع) مبارك!

 

 

 

 

اما بازم سهراب!

اين دفعه از نگار گري ميخوام بگم. البته من نه! سهراب.(من بي تقصيرم) لابد ميگين چرا سهراب؟!! خوب آدم يا يه بحثي را شروع نمي كنه يا تا آخرش مي ره.

برو بچه هاي معماري هم نگران نباشند. به رسم ميزباني از بقيه هنر ها شروع كرديم واسه شما هم دارم حسابي. البته من نه! بازم سهراب.

اينم بگم كه اين بحث بي ارتباط با معماري هم نيست. بخونيد! خودتون مي فهميد.

 

پيوند موسيقي و نگار گري

 

" ...در آنچه گذشت اشاره اي يافتيم به خويشاوندي رنگ و صدا. اينك فرا مي رويم تا پيوند موسيقي و نگار گري را بجوييم.

بر يكي از ظروف يوناني نقشي است كه ارفه خنياگر الهي(آسماني)، را چنگ در كف ميان چهار رزمنده مي نمايد.يكي شان چشم فرو بسته، انگار جهان برون بر جاي نيست و او در روان خود طنين نواي چنگ را از پي مي رود. چنين است.

ديده فرو مي بنديم، روشني را مي زداييم.بدان رو كه موسيقي در شيار زمان روان است است.به گاه شنيدن موسيقي، از مكان به زمان جابجا مي شويم اما براي تماشاي يك پرده يا يك پيكره، انگار از سير(گردش) زمان كنار مي رويم.پس چه رشته اي اين دو شاخه هنر را به هم مي پيوندد؟

عوامل سازنده موسيقي، وزن و صوت، سيال و ناپايدارند.زادگاه آنها در طبيعت است.اما از معاني تجريد گذشته اند.نقاشي با ابزار بازگويي صريح و "برون ذاتي" سرو كار دارد. براي نمودن خويشاوندي اين دو هنر (اگر آن را باور داريم) بسنده نخواهد بود كه از نقش ريتم و هارموني و مودولاسيون در هر دو ياد نكنيم.بايد فراتر نگريست. و آشنايي ديگر جست.

به قلمرو اساطير باز پس رويم، صخره ايست در مگار، كه چون ريزه سنگي بر آن زنيم، نوايي بر مي خيزد. و اين بدان روست كه آپلون چنگ خود بر اين صخره فرو نهاد تا به ساختن شهر، ديگران را ياري كند.پس صخره از موسيقي خدايي ساز او پر شد.افسانه ايست گيرا.به چشم شاعرانه كه بنگريم، راهي مي يابيم از صوت ناپايدار به ماده سرسخت.

اينجا آنچه در زمان به گردش بود، بندي مكان آمد. افسانه اي ديگر هست كه ما را از گذر شعر و خيال به سرچشمه پيوند موسيقي و هنرهاي صوري مي برد. براي پي افكندن با روي شهر تب، زنوس و آمفيون دست به كارند. زنوس تخته سنگ ها را مي تراشد و گرد مي آورد. آمفيون مي نوازد و سنگ ها به آهنگ چنگ او از جاي مي شوند، بر هم تكيه مي زنند وباروي شهر فراز مي رود. اگر نغمه چنگ ارفه رمندگان را رام مي كرد و نواي ناي كرسشنا درختان را بارور مي ساخت، اينك آهنگ ساز آمفيون، طبيعت بي جان را فرمانبر قوانين هماهنگي مي كند. همانگاه كه او مي نوازد.پريشاني  سامان مي يابد. بي نظمي به نظم مي گرايد. در اينجا موسيقي كه به تعبيري نزديك، هنر سازمان دادن به زمان است، ميان آدمي و مكان هماهنگي مي دهد.

اين افسانه پلي است زيبا ميان موسيقي و معماري. "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 14:34  توسط حسین کریمی   | 



سلام!

راجع به سهراب صحبت مي كرديم و هنر.نمي دونم چقدر سهراب را قبول دارين.يه جور آدم خاص بوده با ديدگاه هاي متفاوت. همين تفاوت باعث مي شه حرفاش ارزش حداقل يه بار خوندن را داشته باشه،حتي اگه قبولش نداشته باشيد.

برو بچه هاي موسيقي هم ناراحت نباشند. امشب مي خوام حرفاي سهراب راجع به موسيقي هم بنويسم. من كه خيلي نفهميدم!!!قضاوتش با خودتون.اگه كسي بتونه برام توضيح بيشتري بده منم بفهمم خوشحال مي شم.

يه توصيه هم دارم كه اگه خوندين تا آخرشا بخونين چون آخرش خيلي جالبتره. پشيمون نميشين. آخرش بحث علميه.خيلي جالبه. ما گفتيم.

 

 

پيوند آهنگ و رنگ

 

"...گاه صدايي كه به گوش مي رسد، انگيزه اي نزديك براي رنگ پذيري دارد،باد مي پيچد و برگهاي خزاني مي پيمايد.

بنگريد! پيش روي ما جنبشي (تلاطمي) است از رنگ.اينك اگر ديده فرو بنديم،دور نيست كه همهمه باد را به رنگ همان برگ هاي خزان در يابيم. و يا نسيمي كه بر چمني سبز بگذرد ميسر تواند بود كه در پرتو همسايگي زمزمه اي سبز گون سر كند.

والري، شاعر دل اگاه فرانسوي، در شعر "تابستان" مصرعي دارد چنين:

((...در دهانه رود، آنجا كه رنگ آسماني همهمه مي كند، همهمه ايست آبي رنگ.به آبي رنگ آسماني كه رنگ خود در دهانه رود ريخته))

اينجا صداي رنگ را مي شنوم.واين صدا را گاه شنيده ام و در نيافته ام، وگاه نيز شنيده ام و دانسته ام.

به باغي درون مي شويم. از بازي آفتاب بر برگي به رنگي جلوه گر،سبزه هاي بيشمار.همنوازي سبزه ها آغاز گشته و موسيقي رنگيني بر خواسته است.اين هنگام باد اگر برخيزد، آواز رنگ بلندي مي گيرد و آهنگ سبز، به بالا مي گرايد. جنبش كه سرچشمه صداست، نيز تواند رنگين به ديد آيد.

بوسن،‌شاعر ژاپني چنين ديده است:

خيزابهاي گرم بهار

حشره اي

در پرواز سپيد.

 

درشعري از سيفوجو به سرچشمه اين آميختگي احساسها توان رسيد:

كودك

تا گلي بدو بنمايند

دهان باز مي نمايد.

اين در هم آميختگي شاعرانه حواس، به آنچه در كيش بودايي " شش حس و پنج كاربرد " نام گرفته بستگي مي يابد. و آنچنان است كه اندامي جايگزين اندام ديگر شود. و يا آنكه اندامي كار همه اندامها كند. و اين از توانايي هاي بوداست. اما اين آميختگي دريافت ها تنها از بينش شاعرانه مايه نمي گيرد.

آناتول فرانس در ديباچه ...به همان گونه كه بوي خوش و ناخوشايند و يا نت هاي زير و بم را، بدان رو كه انگيزه هاي جداگانه داشته اند، از هم تميز مي دهيم،‌ همانسان سرخ را از آبي باز مي شناسيم و آبي را از زرد و چون چگونگي تأثيرپذيري همه حواس به هم بستگي مي يابد، پس شگفت آور نخواهد بود اگر ارتعاش بلندي كه نت تندي به گوش مي رساند، بيش و كم احساسي برانگيزد كه از ارتعاش رنگ بنفش در چشم به ما دست مي دهد.

 

زمانها پيش از اينكه روش نت نويسي امروزي پديدار شود، پاره اي از اقوام (مردم روي زمين) اصوات موسيقي را با رنگ مي نموده اند.در قلمرو موسيقي صوت و زنگ صداي سازها را رنگين يافته اند، به هر گونه سازي رنگي بخشيده اند. سنج را قرمز داده اند و فلوت را آبي. همين مايه آبي را رمبو در حرف صدا دار"O"  باز مي جويد كه شيپوري والاي سرشار از تيز آهنگهاي شگفت آورش نام مي دهد.

 

رمبو كه به هر حرف صدادار رنگي مي زند، " U "  را "اهتزاز خدايي درياهاي سبز"  مي انگارد. و " I"  را "خنده لبان زيبا به گاه خشم يا مستي توبه كارانه". اما از ميان رنگهاي اصلي زرد را كم دارد. همان رنگي را كه ايس سا، شاعر ژاپني در صداي پرنده اي باز مي شناسد.دست نوشته سهراب

اوگوايسوي كم سال به آوايي زرد پيوندان خويش فرا مي خواند.

در پهنه دانش و فلسفه نيز پيوند آهنگ و رنگ را باز جسته اند.

نيوتن گسترش رنگها را با درازي سيم سازها همبسته مي داند.

در اين باره ولتر در كتاب عناصر فلسفه نيوتن فصلي دارد به نام "همبستگي هفت رنگ اصلي با هفت تن موسيقي". به ديده نيوتن اين همبستگي ميزاني برقرار مي كند ميان گسترش رنگها  و درازي سيمهاي ساز كه از لرزش آنها گام موسيقي آفريده مي شود.

در همين فصل كتاب ولتر به داستان گيراي كاستل  بر ميخوريم.مردي بدين نام و همزمان ولتر (سده هجدهم).

 پس از آگاهي از بررسي هاي نيوتن، بر آن شد

يك كلاوسن بصري، بسازد چنان كه با نواختن آن به جاي آنكه اصواتي به گوش آيد رنگهايي همامنگ پديدار شود. كاستل سر آ‌ن داشت گامهايي از رنگ بنمايد كه با گامهاي صوت همساز آيد.انديشه ساختن گلاوسن بصري از همينجا مايه گرفت.

كاستل كه در راه بررسيهاي خويش با شور شاعرانه فرا مي رفت.چند گامي با يافته هاي نيوتن همپا شد و آنگاه جدايي گرفت تا نوايي ديگر سر دهد. پذيرفت كه ميان گسترش رنگها و درازي سيمهاي ساز،  پيوندي است.اما رنگهاي منشوري و رنگين كماني را به جد نگرفت.

به ديده او همه رنگها از ابي سر چشمه مي گيرند و نه، بدان سان كه تيوتن باز مي نمايد، از سپيد.

كاستل رنگ زرد را با نت مي و قرمز را با نت سل همساز مي داند.

از چشم دانش كه بنگريم، كاستل راه خطا سپرد. "ساز شگرف" او هرگز سامان نيافت، گذشت زمان نه بدو بخشيد و مبحث قوانين رنگهاي او و نه به گوته و رساله رنگهايش.اما در اين زمينه ها انديشه بشري از پژوهش باز نماند.

بسي از دانشمندان و هنرمندان در پي آن رفتند كه پيوند رنگ و صدا را بجويند. در كتابهاي سازشناسي و آهنگ سازي امروزي، بدين پيوند اشارتها رفته است.بيان آنان كه كه در اين راه گام بر داشته اند در سده ... به پرده شناسي سوئيسي، هيسارليان لاگوت بر مي خوريم. بانوي نام برده در كتاب فلسفه و زيبايي شناسي هنر موسيقي خود جدولي به دست مي دهد كه در آن هماهنگي و همترازي اصوات و رنگها باز نموده شده. در اين جدول ميان نيم پرده هاي گام اصوات و رنگها همان سازشي است كه در تسلسل اصوات و ترتيب رنگهاي طيف شمسي و رنگين كمان نمودار است.

رنگ آبي با نت فا همساز است، زرد با نت لا و سرخ با دو.

 

از آثار سهراب

 

خواب روي چشمهايم،

 

چيزهايي را بنا مي كرد.

 

يك فضاي باز، شن هاي ترنم،

 

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 0:32  توسط حسین کریمی   | 



سهراب و هندسه

 

 

دوستان سلام !

امروز بازم مي خوام از سهراب بنويسم. اگه دوست دارين بدونيد سهراب راجع به هندسه چطوري فكر مي كرده و چي گفته حتماً اين چند خط كه كوتاه هم هست بخونيد.

 

"اين روز ها تم پرنده با من است.ريتم گمشده اي با وقت من همپاست.

اين روزها به موسيقي،شكل و رنگ فكر مي كنم.مي خواهم نقاشي من هيچ نباشد جز ريتم و صدا.يعني با رنگ آهنگ بسازم.

مربع هاي من نت هاي من هستند.با يك مشت مربع چه كارها مي توان كرد.من اين شكل ساده هندسي رسهراب سپهريا دوست دارم.بيشتر از شكل يك ليوان.يا يك بازو.

از حجم خسته شده ام.از دروغ پرسپكتيو،از شيرين كاريهاي دست و قلم مو.نبض من در صراحت سطح تند تر مي زند.هيچ وقت اينقدر نزديك خط كش و گونيا نقاشي نكرده ام.هيچ وقت اينقدر هندسي نبوده ام.در گذشته ها هم گاه اشكال هندسي گيجم مي كرد.ميان اشكال هندسي غمگين مي شدم.

يادم مي آيد هر وقت مثلث متساوي الساقين مي ديدم گريه ام مي گرفت.اما اين روز ها تشنگي فرم ساده و رنگ همواره با من است.

اين روز ها بيشتر به مساحت يك قناري فكر مي كنم.

يك مشت مربع را به صدا در مي آورم تا صداي پرنده را بشنوم."

 

 از آثار سهراباز آثار سهراب

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

اي عبور ظريف!

 

بال را معني كن،

 

تا پر هوش من از حسادت بسوزد!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 18:22  توسط حسین کریمی   | 



دوستان سلام!

 

به یاری خدا این وبلاگا راه انداختم.امیدوارم اونجوری که شایسته عنوان اونه بتونم ادامه بدم.

واسه شروع این وبلاگ بهتر دیدم از یه مطلب راجع به هنر از هنرمند و شاعر بزرگ معاصر یعنی سهراب سپهری استفاده کنم.به نظر خودم که خیلی جالبه.ارزش یه بار خوندنا داره.حتماْ بخونیدش.

از آثار سهراب

از آثار سهراب

                                    

هنر از زبان سهراب

 

"اين درست نيست كه دست به تركيب كار هنري نمي توان زد.موندريان را مي شوداز هرطرف ادامه داد.ميشود ميان خيزران هاي سي يووي لكه هايي را سياهتركرد. هارتونگ را بياوريد. من به آن لكه هايي مي افزاييم كه هيچ از اعتبار اثر كم نكند، با همه خلق الساعه بودنش.(حتي بااحتياط ستايش آميزي كه مرا دست پاچه مي كند.)

مي توانم در لباس موناليزا دست ببرم بي آنكه لئوناردو را نگران كنم.

.هيچ اثري آنقدر كامل نيست كه نتوان در آن دست برد.از بهترين رمان هاي دنيا مي توان صحنه هايي را زد،فصلهايي را كنار گذاشت.در نمايشنامه يونسكو مكانيسم زبان را سبك كنيد،لطمه اي نزده ايد.حيرت تماشاي وجوداز جاهاي ديگر سر خواهد زد.سهراب سپهري

كار هنري در تمام وجود خودش حرف مي زند.سر ونوس دوميلو را از تنش جدا كنيد، تناسب واعتدال همچنان بر سرپا خواهد ماند. نقطه اوج تمام پيام يك اثر نيست.

اثر هنري تكه ايست ازيك رگ زنده.خون در همه جاي آن هست.اگر ازاين خون كم كني يا به آن بيفزايي،رگ همچنان زنده خواهد ماند.

مسأله تراكم در ميان است. شعري هست كه اگر تصويرهايي از آن  بر داري،ازتراكم تصويري آن كاسته اي. فقط همين.دستبرد ازراپاند را در شوره زار پاداش خوب داديم. شايد نمي بايست.و شايد از وسعت شوره زار باز هم مي كاست بهتر بود.در همه شعرها مي توان دست برد،چه در حافظ ديروز،چه در ژون پرس امروز.وسوسواس ما در كار تكميل و پرداخت،اثر را به اتمام نمي رساند،كار هنري تمام نيست.چارچوب ندارد.آغاز و انجام ندارد.

درياي ترنر را مي شود روي ديوارهاي تيت گالري ادامه داد.نسيمي كه تن پوش ويكتوار را به يك سو مي برد،در خود مجسمه بر نمي خيزد.از پنجره هاي لوور به درون ميوزد.وخواستگاهش كرانه هاي ساموتراس است.در جريان اين اين نسيم است كه ويكتوار خودش را به تكامل ميرساند.

آغاز و انجام كار هنري در فضاست،درسپيدي كاغذ است.روي ديوار است.و همه اينها در ذهن ماست.پيش از آنكه اركستر تقديس بهار را آغاز كند،در مايه هاي ذهن ما اين تقدس آغاز شده است.وقتي كار اركستر تمام شد،ما شنوندگان هستيم كه به هيئت اركستر بدل مي شويم،و جادوي ديرين ريتم را در فضاي دور دست ماقبل تاريخ به صدا در مي آوريم.

 

اينم يه اسكيس از سهراب

 

من و دلتنگ و اين شيشه خيس.

 

مي نويسم و فضا.

 

مي نويسم و دو ديوار و چندين گنجشك!

 

 

ممنون مي شم نظرتونا راجع به اين مطلب و اينكه چقدر حرفاي جسورانه سهراب را قبول دارين بگين.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 1:55  توسط حسین کریمی   |